همین جوری دو تا نگاه در هم گره میخورد و آدم دیگر نمیتواند در بدن خودش زندگی کند، میخواهد پر بکشد.
•عباس معروفی
اولین بار که دیدمش
از نگاهش نور چکه میکرد
و ماه توی قهوهی چشم هایش شناور بود.
و من یقین یافتم که «او» گونهی انسانیِ ماه است.
•لا ادری