حالا هم که دارم این نامه را برایت مینویسم، یاد خندههایمان در کافهها و رستورانها افتادهام. چه کیفیت نایابی داشتند آن لحظهها میفهمی که؟ هیچوقت با هیچکس مثل تو صمیمی نمیشوم.
•نامه روبر لاشُنه به فرانسوآ تروفو
گفت تنها میمونی مرد حسابی. داری پیر میشی، به ده سال دیگه فکر کن، بیست سال دیگه.
"دیگه" رو مث تو میگفت. یادت کردم باز.
کجاهایی؟ تنها نمونی کاش...
•حمید سلیمی
•تکه کتاب
تو بانوی غم های عمیقی
شعرهای غمگین
کلمات جانگداز
با چشمانت می توان عزاداری کرد
با گیسوانت، لباس سیاهی برای همیشه پوشید
با دستانت، جام زهر نوشید
تو بانوی تاریخ منی
یک تاریخ تلخ
یک تاریخ سیاه
✍🏼 محمود درویش
📚 تاریخ عشق