آره، داشتم میگفتم
"دلتنگی خیلی وحشیه .."
مکان و زمان نمیشناسه ..
یهو وسط یه روز خوب یا یه روز شلوغ ،وسط بلبشوی یه دعوا ، موقع رد شدن از خیابون ،تو پاساژ وسط خرید، تو صف نونوایی، وسط جشن فارغالتحصيلی ، شب عید، میون شلوغی مترو ، سر جلسهی امتحان ، حتی وسط وانفسای قیامت چنگ میزنه تو گلوت و تویی که مات و مبهوت تو چشاش نگاه میکنی و خشکت میزنه ..
حتی به این فکر هم نمیکنی که این لامُروّت از کجا پیداش شد ..
فقط غرق میشی و غرق میشی ..
چی میگفتم ..؟!
آره داشتم میگفتم،
"دلتنگی خیلی وحشیه .."
•علیرضا مواساتی
گاهی آدم به خاطر عبور از مرحلهای چنان درد میکشد و تغییر میکند که دیگر خودش هم نمیتواند خودش را بشناسد.
•محمدرضا کاتب
دوست داشتن، چیزی شبیه به گم شدنه، توی یه آدم دیگه. حالا هرچی کسی رو بیشتر دوست داشته باشی، عمیقتر گم میشی. یه جاهایی دیگه نمیدونی برای خودت داری زندگی میکنی یا برای اون. حالا دیگه همون آهنگی رو گوش میدی که اون گوش میده.
همون کاری رو انجام میدی که اون میخواد.
همون حرفی رو میزنی که اون دوست داره.
حالا دیگه حق داری حسادت کنی، حالا دیگه چشم به راه بودن معنی پیدا میکنه، حالا دیگه دوست داری نگران باشی.
از یه جایی به بعد، اون نفس میکشه تا تو زندگی کنی.
آدم برای دوست داشتن، به دلیل احتیاج نداره، اما برای زندگی کردن بهانه میخواد.
•پویا جمشیدی