تو تنها تسلای منی. هر چند در آن سوی دیگر جهان هستی. با اینحال، وقتی راه میروم، تو به من نزدیکی؛ وقتی کار میکنم، تو با من سخن میگویی؛ و آن دم که احساس میکنم تنهایی مرا میخورد، حضور تو در کنارم تجلی مییابد.
•نامه ی جبران خلیل جبران به ماری هاسکل
آنهایی که به جزئیات کوچکی درموردِ من که خودم متوجه آنها نیستم توجه دارند، قلبم را لمس میکنند.
•جبران خلیل جبران
او هیچوقت نِمیفهمید که من چقدر دوستش داشتهام،
نه به خاطرِ اینکه خوش قیافه هَست یا نیست موضوع اصلا این چیزها نیست!
به این خاطِر است که از خودم به خودم نزدیکتر است.
•امیلی برونته
میپرسی کدامین احساس در عشق، شگفتانگیز است؟
میگویم: اَمنیت. اینکه حس کنی کسی قلبت را تنگ در آغوش میگیرد نه دستانت را ..!
•أدهم شرقاوی
و من خودم را با خستگی تمام از میان این فصل عبور میدهم، به این امیدِ نور کمسویی که در دوردستها میدرخشد.
•اولگا کنیپر