مطمئن باش که این روزها هر کسی از مشکلی غیر قابل درک رنج میبرد، زندگی تشکیل شده از بلاهایی پیدرپی که به قلب انسان مشت میکوبد اما وظیفه در همینجاست:
باید ادامه دهیم.
•نامه ژرژ ساند به گوستاو فلوبر
وقتی بازگردی چند ساله خواهم بود؟
شاید هشتاد ساله باشم،
با چشمانی بیفروغ
و عصایی که شوقی در شکافتن خیابان نمیبیند!
در پستوی خانهای نم زده
به انتظارت نشستهام.
دیگر فرصتی نیست!
زود باش،
چیزی بگو!
که مرا به سالها قبل بازگرداند.
چیزی شبیه به،
دوستت دارم...!
•مهران رمضانیان
یکجایی شمس لنگرودی گفته بود: «دستهای تو تصمیم بود، باید میگرفتم و دور میشدم.» همون.
اصلاً مهم نيست تو چند ساله باشی!
من، همسن و سالِ تو هستم...
مهم نيست خانهات کجا باشد!
برای يافتنت کافی است چشمهايم را ببندم...
خلاصه بگويم، حالا هر قفلی که میخواهد به درگاه خانهات باشد!
عشق پيچکی است که ديوار نمیشناسد...
•گروس عبدالملکیان
شب رنگ چشمان من است
ماه روشنی صورت تو
بر من بتاب
قول می دهم دمی پلک نزنم..!🤍
•سمیرا آنالویی