«قربانت بروم. دوستت دارم، دوستت دارم.
دلم میخواهد چشمهایم را روی هم بگذارم و وقتی بازشان میکنم پهلوی تو باشم.
دلم میخواهد ببوسمت. آنقدر ببوسمت که تشنگیام تمام شود. تنم به یادت بیدار میشود.
نامهات را که میخواندم یکوقت متوجه شدم که دارم بلندبلند باهات حرف میزنم. مثل دیوانهها! انگار که تو اینجا بودی. در برقِ آفتاب که روی آینه افتاده بود، بودی.»
•از نامه های فروغ فرخزاد به ابراهیم گلستان
@VojdanyouVojdanyou-دختر موبلند.mp3
زمان:
حجم:
3.3M
پادکست 🤍
صدای استاد ابتهاج بسیار شنیدنیست.
«امروز خودم را در آینه تماشا میکردم. حالا کمکم از قیافه خودم وحشت میکنم. آیا من همان فروغ هستم، همان فروغی هستم که صبح تا شب مقابل آینه میایستاد و خودش را هزار شکل درست میکرد و به همین دلخوش بود؟ این چشمهای مریض، این صورت شکسته و لاغر و این خطهای نابهنگام زیر چشمها و پیشانی مال من است؟»
•از نامه های فروغ فرخزاد به پرویز شاپور
آدم ها فقط يكبار از رفتنِ كسی ميترسند
باورهايشان كه شكست
ديگر دلهای شان به پای هر رفتنی نميشكند
فقط يكبار ...
•كاميار خاكی