«امروز خودم را در آینه تماشا میکردم. حالا کمکم از قیافه خودم وحشت میکنم. آیا من همان فروغ هستم، همان فروغی هستم که صبح تا شب مقابل آینه میایستاد و خودش را هزار شکل درست میکرد و به همین دلخوش بود؟ این چشمهای مریض، این صورت شکسته و لاغر و این خطهای نابهنگام زیر چشمها و پیشانی مال من است؟»
•از نامه های فروغ فرخزاد به پرویز شاپور
آدم ها فقط يكبار از رفتنِ كسی ميترسند
باورهايشان كه شكست
ديگر دلهای شان به پای هر رفتنی نميشكند
فقط يكبار ...
•كاميار خاكی
چنان تنهای تنهایم
که حتی نیستم با خود
نمیدانم که عمری را چگونه زیستم با خود ...
•اخوانثالث
بوسیدمش و یک نفس تا خانهمان دویدم. آن روز همه چیز زیبا بود
حتی قارقار کلاغ ها ...🤍
•محمد شیرین زاده