چشم هایش
همه ی آن چیزی را که صدایش نمیتوانست،
به من گفت...
ما هزاران کلمه با هم حرف زدیم،
بیآنکه واژهای گفته باشیم.
•میا شریدن
چیزی بگو
حرفی بزن از فردا
اما نه آنقدر تلخ که دلم بلرزد
و نه آنچنان زیبا که باورم نشود ...
•معین دهاز
مثل آدمی شدهام که آتش گرفته!
اگر بایستد، میسوزد
اگر بدود، بیشتر میسوزد ...
•علیرضا روشن
از قهوهخانهی کنارِ دریا برای تو مینویسم.
آذر ماهِ دِلگیر ،
روزنامهام را خیس کرده است.
و تو هر دَم
از فنجانِ قهوه و سطرهای خبرِ روزنامه بیرون میآیی ..
•نزار قبانی