از قهوهخانهی کنارِ دریا برای تو مینویسم.
آذر ماهِ دِلگیر ،
روزنامهام را خیس کرده است.
و تو هر دَم
از فنجانِ قهوه و سطرهای خبرِ روزنامه بیرون میآیی ..
•نزار قبانی
- آدم چطور فراموش ميكنه؟
+ يه روز از خواب بلند ميشي، صورتتو ميشوري، مسواك ميزني، لباس ميپوشي، ميري به كارات ميرسي، سر كار ميري و شب يادت مياد كه كل روز بهش فكر نكردي. بدون هيچ تلاشي، يه روز به خودت مياي و متوجه ميشي ديگه ذهنتو مشغول نكرده. فقط بايد باور كني كه ممكنه، فراموشي رو ميگم، سخته اما باور كن كه ممكنه.
•مهتاب خلیفپور
تو را برای دو کلام حرفِ ناحساب میخواستم
برای پرسههای بیمقصد
برای اینکه بنشینی آنسوی زیلویی که رو به دریا پهن کردهایم
تا باد دفترِ شعرم را به آب نبرد ...