اولین بار که دیدمش
از نگاهش نور چکه میکرد
و ماه توی قهوهی چشم هایش شناور بود.
و من یقین یافتم که «او» گونهی انسانیِ ماه است.
•لاادری
تو نیستی
و جهان با تمام داراییهایش،
اتاقیست کاهگِلی!
نه رنگ به رویش میآید،
و نه میتوان به دیوارش میخ کوبید!
اما باید سَر کرد.
پاییز را،
زمستانی که در راه است،
و سقفی که چِکه میکند ..!
مهران رمضانیان