~🕊
🌴#برگیازخاطرات✨
🍁یک بار نذر کرده بود که توی یکی از معاملاتش هر چقدر سود کرد، سودش رو به فقرا بده.
🍁چند روز بعد داشتم از یکی از محله های تقریبا فقیرنشین شهر رد میشدم که از دور سیدمیلاد رو دیدم. از در خونه ای بیرون اومد و راهش رو گرفت و خیلی سریع رفت. سریع رفتم در اون خونه، دیدم که یه پیرزنی ایستاده و زیر لب داره دعا میکنه. میگفت: جوان ان شاالله خیر از جوانیات ببینی!
🍁پرسیدم: این جوان کی بود؟ اینجا چی کار میکرد؟!
گفت: والله نمیشناسمش، هرچند مدت یه باری میاد و کمکم میکنه، قبض گاز و برق رو پرداخت میکنه، الان هم اومده بود ته قبض ها رو به من بده، یه جعبه شیرینی با این پول ها رو برام آورده بود. نمیدونم کیه، اما هرکسی که هست خدا ان شاالله عاقبت به خیرش کنه.
📘برگرفته از کتاب«مهمان شام»
#شهید_سیدمیلاد_مصطفوی♥️🕊
🆔 @Shuhada1399
~🕊
🌴#برگیازخاطرات✨
از روۍ عادت هیئت نمۍرفت..
به قول یکۍ از شهدا که در خواب به
سردار #شهید_علۍ_چیتسازیان گفته بود:
راهکار رسیدن به خـدا و شهـٰادت
اَشک مۍباشد، سید هم از این راهکار
مۍخواست به شهـٰدا برسد..
تویِ روضهها اَشک امانش نمیداد..
عاشق مناجات و روضه بود..(:
#شهید_سیدمیلاد_مصطفوی♥️🕊
🆔 @Shuhada1399