﷽
▫️یک▫️
«چرا»
دوباره شروع کردن سختتر است و من، مرد سختترها.
***
ـ زبانبستهها را ببر به چرا؛ به چراگاه؛ هرروز؛ یکبار نه؛ هرروز. چراست که به کمال میرساندشان.
ترشی، شوری، تلخی، تندی، شیرینی... تندی و تلخی داریم؟
چرا به سیبزمینی میگویند سیبزمینی؟ شبیه سیب نیست که. چرا به آدمهای بیتفاوت میگویند سیبزمینی؟ چون بیرگ است و بیتفاوتها هم، رگ غیرت ندارند. خب مگر دیگر میوهها و صیفیجات با رگ اند؟!
بخاری که با بخار کار نمیکند و بخار ندارد... آدم بیبخار به آدمی میگویند که عُرضه ندارد. عرضه چرا بخار دارد؟
و خیلی چراهای دیگر.
و چراهای دیگری در اصل زندگی؛
چرا آفریده شدهایم؟
چرا اینجا؟
چرا حالا؟
چرا با این قیافه؟
چیزهایی که شاید جوابشان، در جستجوی آنها بودن است. چیزی که یادمان رفته و مشغول خورد و خواب شدهایم.
پدری را فرض کنید که پسر را برای خریدی به بازار میفرستد و خُردهپولی بیش میدهد که برای خودش بستنی هم بخرد. پسرک، تمام روز را مشغول انتخاب بستنی میشود و آخرِ شب که بازار را بستند، بستنی نخریده است و تازه یاد سفارش پدر میافتد...
ما نیز مشغول شدهایم در این بازارِ دنیا، به انتخاب بستنیمان.
و بازار را دارند میبندند.
#روزنوشت
#چلّهٔ_نوشتن
#دویست_کلمهای
@Siaahe
﷽
▫️دو▫️
«آمریکا... آمریکا...»
سوسیستخممرغ (البته با سوسیسِ غیرِ کارخانهایِ سالم) چه اختراعی خوبی است. خدا خیر دهد کاشفش را.
هرچه یاد این میافتم که ظریف گفت که آمریکا میتواند با یک بمب، کلّ سیستم دفاعی ما را از کار بیاندازد، و عدّهای برایش کف و سوت زدند، بیشتر دچار تحیّر و شرم نیابتی میشوم...
چه سریال بدی بود «رهایم کن» از هر لحاظ... پایانش که ... بگذریم.
در انتظار «اوپنهایمر» نولانم و میدانم که این بشر با هنرش کاری کرده که آمریکا و مخترعِ بمب اتم را محقّ بدانیم و آخر فیلم بگوییم که «خدا خیر دهد شیطان بزرگ را، اصلاً باید این کار را میکرد.» و سینمای ما را دریاب، که درماندهایم در روایت دفاعِ مقدّسمان...
باورم نمیشود که چطور بعضیها که شاید ادّعای حزب اللهی بودنشان هم بشود فیلم بدون سانسور میبینند.
_ ای آقا... کمی تَر باش! ... صحنهاش را که نمیبینیم. مستحضرید که، سانسور، داستان را تغییر میدهد...
آری، تو میتوانی که صحنه را کامل نبینی و جلو بزنی و صدا را هم نشنوی. باشد، برداشت صحنۀ تنکامۀ فیلم، داستان را تغییر میدهد و تو دنبال داستانی. بله، چقدر شما روشنفکری...
و انصاف این است که بگویم، این گزاره (تغییر داستان با سانسور) را من، تا حدودی، دربارۀ دوبله و سانسور «صداوسیما» قبول دارم؛ امّا بازهم تغییری جزیی است و بیتأثیر در روند کلّی داستان. ولی به ضرس قاطع در مورد سانسورهای سکوهای رسانهای دیگر، مثل گپفیلم و فیلیمو، قبول نمیکنم. چراکه واضحاً صحنۀ مستهجن را حذف میکند و تویِ مخاطب میفهمی و اگر هم دیالوگ یا اتّفاقی دخیل در داستان در آن سکانس رخ دهد با زوم و فیلترها به تو میرساند...
رها کنم این وعظِ بیخطاب را که نفس، مکّارتر از این حرفهاست و هرکه خوب میداند دارد چه میکند. که آدمی، همه را شاید بتواند گول بزند، امّا خودش را هرگز.
#روزنوشت
#چلّهٔ_نوشتن
#دویست_کلمهای
@Siaahe
سالروز غمبار ورود اهل بیت علیهم السلام به شهر شام، به قلب داغدار حضرت حجّت (عج) و محبّان ایشان تسلیت باد.
@Siaahe
معنا | هادی سیاوشکیا
سالروز غمبار ورود اهل بیت علیهم السلام به شهر شام، به قلب داغدار حضرت حجّت (عج) و محبّان ایشان تسلی
«با رسیدن کاروان اسرا به شام، دمشق غرق در شادی و سرور شد. ساکنان شهر به مانند اعیاد بر در و دیوار شهر پردههای دیبا آویخته بودند و به یکدیگر تبریک میگفتند و زنانشان دف میزدند و بر طبل میکوبیدند...»
📖 مقتل الحسین خوارزمی
@Siaahe
معنا | هادی سیاوشکیا
سالروز غمبار ورود اهل بیت علیهم السلام به شهر شام، به قلب داغدار حضرت حجّت (عج) و محبّان ایشان تسلی
مصیبات این چندروز، تا شهادت بیبی رقیه سلام الله علیها، کم از عاشورا نیست...
یا امّ المصائب...
@Siaahe
Haaj Mahmoud KarimiKarimi-Shab3Moharram1393[05].mp3
زمان:
حجم:
7.1M
«عمو کجاست؟»
از ٢:١٣ شروع مداحی
#حاج_محمود
@Siaahe
🚩یا رقیه خاتون🚩
نیمهشب، بالأخره پیکر رقیه خاتون را دفن کردند. امّ كلثوم، از همه بیتاب تر بود. با ناله و زاری به دور خرابه مىگشت. هرچه او را تسلّى مىدادند آرام نمىشد. از علّت اين بىقرارى پرسيدند.
_ دیشب، از خواب پریدم، دیدم كه رقیه به شدّت گريه مىكند و آرام نمىگيرد. پرسیدم چه شده عمّه جانم؟ گفت: عمّه جان! مگر اينها ما را مسلمان مىدانند؟ چرا به ما آب و نان مىدهند؟
📖 ربانی خلخالی، علی، ستاره درخشان شام، ص۲۰۸.
#روضه
#حضرت_رقیه
@Siaahe
▫️من به تجربه به این فرمایش ابن الرضا ع رسیدهام:
امام جواد علیه السلام:
إِظْهَارُ اَلشَّيْءِ قَبْلَ أَنْ يُسْتَحْكَمَ مَفْسَدَةٌ لَهُ.
اظهار چيزی، قبل از آنكه محكم و قطعی گردد، باعث نابودی آن است.
📖 تحف العقول عن آل الرسول صلی ال، ج 2، ص 457
#کتمان
#نگوآقانگو
@Siaahe