سجاد، از کودکی کار میکرد تا بتواند کمک خرج خانواده باشد. از بلالفروشی در پارک گرفته تا تعمیرات کولر و آبگرمکن، او هر کاری را با افتخار انجام میداد. اما آرزوی واقعیاش، خدمت در سپاه پاسداران و ورود به یگان صابرین بود. به گفته خودش، یگان صابرین، یگان عشق بود و حضور در آن را افتخاری بزرگ میدانست.
او همیشه با شور و شوق میگفت:
"اینجا رد پای خیلی از شهدای مدافع حرم هست، و من هم میخواهم یکی از آنها باشم!"
@sidrah
زمانی که تصمیم گرفت به سوریه برود، برادرش به شدت با او مخالفت کرد. اما سجاد، عزمش را جزم کرده بود. قبل از رفتن، حتی خواستگاری هم کرده بود و انگشتری برای نشان خریده بود، اما درست قبل از اعزام، تماس گرفت و گفت:
"همه چیز را منتفی کنید. این مسیر من است و شاید دیگر بازنگردم."
انگار که میدانست قرار است به آرزویش برسد…
@sidrah
یکی از تأثیرگذارترین بخشهای زندگی این شهید بزرگوار، وصیتنامهای است که برای ما به یادگار گذاشته است:
"اگر درد دل داشتید و یا خواستید مشورت بگیرید، بیایید سر مزارم، به لطف خدا، حاضر و پاسخگو هستم."
او راست میگفت…
بسیاری از زائران، با قلبی پر از اندوه به سر مزارش میروند، اما با دلی آرام و سبکبار بازمیگردند.
@sidrah
کتاب "من اینجا هستم"؛ روایتی از زندگی شهید زبرجدی
برای آنکه زندگی و خاطرات شهید سجاد زبرجدی برای همیشه زنده بماند، کتابی با عنوان "من اینجا هستم" به قلم الهام ملکتاج و با ویراستاری زهرا امینی (یکی از برترین ویراستاران ایران و نخبه قرآنی) چاپ و منتشر شده است.
@sidrah
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
[•بدون کپشن•]
#آقایشهیدایران
@sidrah
7.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما با اسرائیل وارد جنگ خواهیم شد..؛
@sidrah
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگر در جستجوی امام زمان هستی...؛
@sidrah