خیابان ها بوی تو را میدهند . هرجا میروم خاطرات طغیان میکنند و خانه های چوبی دلم را ویران میکنند . چگونه ؟ چرا مرا به حال پروانه خود رها کردی ؟ .
دلم میخواهد حرف های ناگفته دلم را بر روی نامه بنویسم و به دست نسیم سرد بسپارم . اما ، اما نمیدانم ، نمیتوانم . هنگامی که میخواهم از خال بالای لبت سخن بگویم و با قلم بر تن چروک کاغذ بنویسم دستانم میلرزند انگار زمستان تمامم را در آغوش گرفته . میدانی امروز کنار خیابان چه دیدم ؟ . همان کتابی که عاشقش بودی .
همیشه گل ها را به هوای اینکه تو میایی آب میدهم اما غافل از اینکه رفتی و دگر نمیآیی . گویا درونم هزاران آدم با هم سخن میگویند . مغزم دگر خسته است . انبار دلم از نامه های ناگفته پر شده . کوچه ها را به دنبالت گشتم اما پیدا نشدی . ولی من دلم برای برق زدن چشم هایت موقع بو کردن گل ها خیلی تنگ شده است ، خیلی زیاد . . .
- آذرخش .
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- هیچوقت به تصورت از آدما اعتماد نکن !
[ سکوت سفید ]
T.me/NoteChnll@Vojdanyou-من نمیدانستم معنی هرگز را.mp3
زمان:
حجم:
3.7M
[ خانه دلتنگ غروبی خفه بود ، مثل امروز که تنگ است دلم . ]
#پلیلیست
نه من ز حلقهٔ دیوانگان عشقم و بس
کدام سلسله دیدی که بی قرارش نیست
- هوشنگ ابتهاج .
| سکوت سفید .
- دوست دارم همین حالا گریه کنم ، برای همه چیز ، برای همین حالا..
اما رنج ، رمقی برای ابراز ندارد...
-معین دهاز
[ سکوت سفید ] .