eitaa logo
- سکوتِ سفید .
254 دنبال‌کننده
569 عکس
160 ویدیو
3 فایل
- بهـ نآم کسی که تو را آفرید . . . __ - می‌نویسم از برگ‌های خزان ِدل . __ ' و گاه باید در مقآبل واژه های ِسرد جهآن سُکوت کرد . ،🩵🌱 ' لا کُپـی : جاست فوروارد ~ __
مشاهده در ایتا
دانلود
انعکاس نور ضریح طلایی ات به مهمان ناخوانده ات خوش آمد می‌گوید . نمی‌توانم بغض آرام درون دلم را مهار کنم . گویی گلبرگی در میان هیاهوی قلبم به پرواز در آمد . بی اراده زانوهایم سست می‌شود و بر روی زمین می‌نشینم . اشک هایم درمآن زخم های دلم می‌شوند . عیبابا حالا بیخیال بگذریم که تنهایم و پوچی مرا در بر گرفته . اکنون خندانم . وقتی میبینم که این مردمآن با غم درونشان اینگونه زندگی شان به تو وابسته است خوشحال میشوم . غبار فرش های قرمزت بوی زندگی می‌دهند . دلم مانند گنجشکی کوچک برایت می‌تپد . چقدر زیباست که میتوانم گوشه ای دنج حرمت بنشینم و برایت از حسرت ها و رایحه خوش نرگس بگویم . حتی کبوترانت هم وفادار تو هستند . به دور گنبد زیبا و طلایی ات می‌گردند . چهره آسمان هم بی شک از دیدن تو خندان می‌گردد . جآنانم با تمام خطاها و بدی هایم تو را دوست دارم آنگونه که عشق را .. نمیدانم چگونه آرامش نماز خواندن در حرمت را در آغوش واژه بگذارم . زبانم قاصر است . ولی وضو گرفتن با آب حوض نقاشیت چقدر زیباست . صدای خنده و بازی کودکان در صحن ها می‌پیچد . صدای چرخ ویلچر هایی که لنگ می‌زنند را میشنوی ؟ میبینی که حتی پیر ها هم با دیدن تو چون ملک جوانبخت قامت می‌کشند و زندگی در رگ هایشان جریان میابد ؟ . آری تو ... تو معجزه ای . تنها دلخوشیه این روزگار من تو هستی که با نسیم خنک حرمت مرا نوازش میکنی . آری حال به رویآی محالم رسیدم . با افتخار لقب خود را خآدم الرضا می‌نامم . - آذرخش . [ انعکاس لبخند ]
- سکوتِ سفید .
[ مگه میشه باشی‌و ، تنها بمونم ؟ . ] 🪷🌱 #پلی‌لیست .
اوکی ولی آهنگای مرتضا پاشایی ، تسکین روحه . . . 🩵🤝🏻
- سکوتِ سفید .
- یأس ، از جنود شیطان است و اُمید ، از جنود خدآست ؛ ' همیشه امیدوار باشید ! .
- شبتون به آرامش آسمان کربلا رفقآ . . .
_____ _
اه دوباره یادم رفت . باید از اول وانت های آبی را بشمارم . اصلا ولش کن . بآنوی زیبا چهره آسمان دوباره گیسوانش را بر روی زمین پراکنده می‌کند . گویی وانت های آبی خاطرات را یکی یکی می‌آورند و سپس دود سیاه و غلیظ آن خاطرات رنگی را در خود غرق و محو می‌کند . بگذریم . گذشته ها گذشته . موهایم با آواز بآد در آسمان می‌رقصند . عیبابا خون در دست زیر چانه ام لخته شده و انگشتم چون سنگی یاقوت ، کبود شده است . پرده های سیاه و تاریک ، در و پنجرهء آقا مرتضا را پوشانده . یآدش بخیر . چای هایش همیشه عطر محمدی می‌دادند و رنگش چون خون زیبا بود . گذر زمان را ببین . هیچ رحمی ندارد . چون فرشته مرگ شمشیری بر دست دارد و جآن این مردمانی که چون سربازی خسته از جنگ هستند را می‌گیرد . چقدر این زندگی بی اهمیت است . همه میروند و آدم های جدید جآی آنها را می‌گیرند . چقدر ساده . سایه خندان آرام آرام زمین را در آغوش مهربانش می‌گیرد . چقدر زود خورشید زیبا محو شد . دخترکی کوچک سوار بر سه چرخه ای که لنگ می‌زد خندان و با تلاش های بیهوده پا می‌زد . و اینک میفهمم باید در حال زندگی کرد . زندگی نسیمی ست که تنها آیینه خوشبختی ست . پس اینک با قلم مینویسم از شکوفه ها لذت ببر که عمرشان کوتاه و خواندنی است . - آذرخش .
____ _