هدایت شده از .Banerآیمـ꯭๋̟࣪ـاه.
- برو بچه جون.. حوصله دردسر ندارم..
دختر بچه با حرص پا به زمین کوبید:
- چطور وقتی مامانمو به گریه مینداختی حوصله داشتی..
چشم هام گرد شد:
- گریه کردن مامانت به من چه ربطی داره بچه؟
با پای کوچولوش بهم لگد زد:
- حتما ربط داره که مامان مهوا هر شب عکس تورو نگاه میکنه گریه میکنه..
ماتم برد و اسم "مهوا" تو گوشم زنگ زد.. دلبرکی که ازم فرار کرده بود حالا.. پیداش کرده بودم؟؟😮🚱🔎
https://eitaa.com/joinchat/102826824Cd7812f0ab4
هدایت شده از .Banerآیمـ꯭๋̟࣪ـاه.
- وجب به وجب مملکتو گشتم که پیدات کنم...
چونهم لرزید:
- اقا لطفا از اینجا برید..
پوزخندی زد:
- نترس قصد ندارم از این زندگی نکبت لار نجاتت بدم.. لیاقتت همینه زن قشنگم..!
ماشینو روشن کرد بره که نفس راحتی کشیدم یهو یستا دوید سمتم:
- مامان مامان.. این اقاعه چقدر شبیه بابامه..
دستش رو فرمون خشک شد و ناباور..😰🌾🚘
https://eitaa.com/joinchat/102826824Cd7812f0ab4