باد، پیراهن کشید از دستِ گُل ها ناگهان
عطر نیلوفر فراوان شد گمان کردم تویی
آن کسی را که تو میجویی
کِی خیال تو به سر دارد؟!
بس کن این ناله و زاری را
بس کن او یار دگر دارد...
زخم خوردم ، گاهی از ایشان و گاه از چشم ِتو
با رقیبان بر سر ِجانم رقابت داشتی !
دامن ِکوتاه و گل دار ِقشنگت را بپوش ،
با دو دستم حلقهای جای کمربندت شوم .
چهرفتن ها ك میارزد به بودنهایِ پوشالی،
چهآغوشی، چه امّیدی بهاین احساسِتو خالی؟