→ Sound of Silence
از کنارم رد شدی بیاعتنا نشناختی . . چشم در چشمم شدی اما مرا نشناختی! در تمام خاله بازیهای عهد کود
لیله باز کوچهی مجنون صفتها، فکر من!
جنب مسجد، خانهی آجر نما ، نشناختی ؟
دختر همسایه یاد جرزنیهایت بهخیر . .
این منم تک تاز گرگم بر هوا ، نشناختی ؟
اسم من آقاست اما سالها پیش این نبود
ماه بانو یاد آمد ؟ «مش رضا» نشناختی ؟☺️
اگر روزی به دست آرم سر زلف نگارم را
شمارم مو به مو شرحِ غمِ شب های تارم را
- چه استراحت خوبیست در جوار خودم
خودم برای خودم با خودم کنار خودم
همین دقیقه که این شعر را تمام کنم
از این شلوغ شما میروم به غار خودم...
مشت بر دیوار و سر بر سنگ و دندان بر جگر
لب فرو بستیم و راهی جز شکیبایی نبود...
پنهان مکن ای دوست! مگر عشق گناه است؟
پیداست تو هم خسته ازین رازِ مگویی
من اهل طرب نیستم، اما چه بگویم؟
تَر میکنم اینبار به عشق تو گلویی