eitaa logo
آوای قلم
259 دنبال‌کننده
135 عکس
13 ویدیو
1 فایل
...به‌نامِ‌خالقِ زیبایی‌ها... آوا‌ی‌ِ ماندگارِ قلم‌ بر جسم و روحِ کاغذ‌... آوایی که شنیدنی و گوش‌نوازست... و من برایِ شنیده‌شدنش، اینجا را برگزیدم... <<<خوش‌آمدید به کلبه‌ی‌ آوایِ قلم>>>
مشاهده در ایتا
دانلود
آوای قلم
📹 لحظه ورود رهبر انقلاب به حسینیه امام خمینی(ره) در مراسم عزاداری شب عاشورای حسینی 💻 Farsi.Khamenei
به هنگام ورودشان، سالمندان سریع و بدون هیچ مکثی، همانند جوانانِ حاضر در جمع، می‌ایستند... دست ها را به نشانه‌‌ی‌ لبیک بالا می‌برند و یکصدا نوایِ حیدر حیدر را سر می‌دهند... آقا جان‌مان هم با همان زیبایی و متانتِ همیشگی،مهر و عطوفت را سینی سینی، به مردم تعارف میکند و آرامشی میشود بر دل‌های پر از آشوب‌... صداها بیشتر میشوند... کلمه ها اوج می‌گیرند؛ در فضای حسینیه به پرواز در می‌آیند و درآخر، کنارِ یکدیگر سامان می‌گیرند و میشوند: خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست... پ.ن: برا سلامتیِ آقا، صلوات یادمون نره!
حسینیه‌ی‌ خودمان است... همانی که مادرم از بچگی سندش را به نام عشاقِ اباعبدالله می‌داند و هرموقع مطلبی در رابطه با اینجا باشد؛ آنرا با میمِ مالکیت خطاب قرار می‌دهد... درحالِ تماشای تعزیه هستم البته باحضورِ عرقی که از زیر روسری اصرار دارد خودی نشان دهد و خرمگسِ معرکه شود... خودمانیم؛ با این گرما‌ی‌ چندین درجه‌ی‌ امروز عجیب می‌شود حسین را فهمید...
جوانی ۱۶،۱۷ ساله پارچِ آبی رنگِ بدون درب را در دست دارد و با تعدادی لیوانِ پلاستیکی که مثل برج روی هم قرار گرفتند، به کسانی که همچین روزی عزیز از دست داده اند؛ آب تعارف می‌کند... می بینم جمعیتی را که امروز همگی خواهان جرعه ای آب اند...
ندای خدا طاقت بده به اونایی که زیر نخل هستن به گوش میرسه...
کمردرد؟ پادرد؟ گرما؟ به پای یکی از رنج های آقا میرسه،؟!
گوش تیز میکنم؛ صدای طبل، همهمه‌ی‌ جمعیت، یاحسینِ کسانی که نخل را بر دوش دارند؛ بوی شربت آبلیمو، همه باهم مخلوط شده و مسیر اربعین را تداعی می‌کنند... حاجت مردم در این مسیرِ اربعینی را نمی‌دانم.. ولی یقیناً تهِ دلِ همه، آرزوی کربلا و بین الحرمین، بیداد می‌کند...
آوای قلم
درسی برای همیشه تا ابد: هیچ کسی تو دنیا مثل حسین‌(ع) نیست...‌ مردی فراتر از تمامِ مردانگی ها مردی
درسِ امشب: وجودِ برخی آدما توو زندگی الزامیه... درست مثل نمک غذا؛ اگه نباشن، طعمِ زندگی دلچسب نیست... پ.ن: اگه نمکِ زندگیتون رو میشناسید؛ قدرش رو بدونید...
هدایت شده از سکوت פּ صـבا🥹🎧
نیازمند گریه های طولانی، زیر قبه حرم امام حسین:)
از صمیمِ قلب برای تمامِ ششمی ها و نهمی هایی که امروز و فردا امتحان داشتند و دارند؛ آرزوی خیر و نیکی دارم... خواهش میکنم از همتون که دعا کنید: در هرکجا هستید و خواهید بود؛ حالتون خوب باشه... حالِ خوب خیلی مهمه... خیلی...
رسیدم به کوچه ای باریک که نورش را تنها ماه تنظیم میکرد... چشم تیز میکنم به انتهایش... موکبی کوچک که میزبانش دختربچه ای حدودا ۵،۶ ساله است؛ چشمم را می‌گیرد... لباس و شلواری مشکی، روسری‌ای روشن و آن چند شاخه‌موهای خرماییِ بیرون آماده از روسری اش؛ خانوم تر ساخته بودنش... از ماشین پیاده شده به سمتش حرکت میکنم... با دست‌هایِ کوچکش پارچِ شربت را به طرف لیوان های باریکِ شیشه ای می‌گیرد و شربتِ آبلیمو را روانه‌ی‌ لیوان می‌کند... شربت را از داخل سینی برداشته و با نوشیدنش، وجودم را پر از عشقِ خالصانه میکنم... عشقِ خالصانه‌‌ای که آن دختربچه‌ی‌ِ خانوم، جزو محتویاتِ شربت درنظر گرفته بودش..
آوای قلم
رسیدم به کوچه ای باریک که نورش را تنها ماه تنظیم میکرد... چشم تیز میکنم به انتهایش... موکبی کوچک که
به بچه‌هایتان عشقِ به امام حسین‌(ع) را بیاموزید...! با موکب‌داری..‌‌. با چای‌ریزی در روضه... با گفتنِ فداکاری‌های آقا... با وصف عشقِ امام به خدا...