eitaa logo
آوای قلم
258 دنبال‌کننده
135 عکس
13 ویدیو
1 فایل
...به‌نامِ‌خالقِ زیبایی‌ها... آوا‌ی‌ِ ماندگارِ قلم‌ بر جسم و روحِ کاغذ‌... آوایی که شنیدنی و گوش‌نوازست... و من برایِ شنیده‌شدنش، اینجا را برگزیدم... <<<خوش‌آمدید به کلبه‌ی‌ آوایِ قلم>>>
مشاهده در ایتا
دانلود
آوای قلم
بعد از مدت‌ها، حرفی،‌سوالی، نکته‌ای؟! https://daigo.ir/secret/31922076988
تشکر بابتِ همراهیتون... بقیه سوالات رو داخلِ همون ناشناس جواب‌میدم... :)
شب آرزوهاست... چه آرزویی قشنگ‌تر از تعجیل در ظهورِ آقا؟!
نظریه‌ی‌ شاید محبوب: کتابِ سلامت و بهداشتِ دوازدهم، واقعا کتابِ مفید و خوبیه ولی وجداناً به درد امتحان نمیخوره... :)
مدحت کن و بستای کسی را که پیمبر بستود و ثنا کرد و بدو داد همه کار آن کیست بدین حال و که بوده است و که باشد ؟ جز شیر خداوند جهان ، حیدر کرّار این دین هدی را به مثل دایره‌ای دان پیغمبر ما مرکز و حیدر خط پرگار علم همه عالم به علی داد پیمبر چون ابر بهاری که دهد سیل به گلزار ابواسحاق کسائی مروزی
هدایت شده از KHAMENEI.IR
🌷 رهبر انقلاب: ان‌شاء‌الله به زودیِ زود، خداوند احساس پیروزی را در دلهای همه‌ی مردم ایران رواج بدهد. ۱۴۰۴/۱۰/۱۹ 📥 نسخه قابل چاپ | استوری 💻 Farsi.Khamenei.ir
رو بهش کردم‌وگفتم : فاطمه! وقتی میخواستم یه عالمه روایت بنویسم؛ کانالم بسته بود... الآن که بازه نمیدونم چی باید بگم... :) در جوابم هیچی نگفت؛ فقط خندید...!
هدایت شده از مَـــجـــاز -!🇮🇷
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما اینجا هستیم که شما گریه نکنید . .
آوای قلم
ما اینجا هستیم که شما گریه نکنید . .
با دیدنش حالم خوب شد پس شما هم ببینید... :)‌
راستی! لینکِ ناشناس این ماه هم تقدیم شما جانم،؟! https://harfeto.timefriend.net/17689398401235
آوای قلم
از همان چار‌چوبِ در خشکم زد... کتاب‌های تستِ نیمه‌سوخته، اسکلتِ پنکه‌ی‌ِ سوخته‌ی‌ آویزان بر سقف؛ خاکستر‌های کتاب‌های داستانی؛ بقایای به جامانده از قفسه های چوبی؛ هرکدام فریاد می‌زندند؛ آنچه بر سرشان آمده بود را... آهی کشیدم... کتابخانه‌ی قشنگ و پر‌از کتابِ دانش‌آموزانِ شهرم تبدیل شده بود به ویران‌خانه و تا جایی که چشم کار میکرد خاکستر بود و بوی دود به همراهِ یک مشت غمِ جا مانده بر دلِ من و دیگر داغدارانِ این کتابخانه... نفسی عمیق کشیدم و آن‌همه بوی دود و آتش را هل دادم به داخل ریه‌هایم تا حداقل باور کنم این سوختن و خاکستر شدن‌ها را...‌ واردِ کتابخانه‌شدم... چشمم‌به دیوار‌های سوخته و خاکسترِ کتاب‌ها بود که صدای خورده‌شیشه‌ها‌ی‌ زیرِ پایم؛ جگرم را سوزاند و رفت کنج ذهنم نشست... باور کردم...‌ آری؛ باور کردم‌ که آتش‌ِجهل می‌تواند به کتابخانه‌ و ۷هزار کتاب‌هایِ آن هم رحم نکند...:)