آوای قلم
از همان چارچوبِ در خشکم زد...
کتابهای تستِ نیمهسوخته، اسکلتِ پنکهیِ سوختهی آویزان بر سقف؛ خاکسترهای کتابهای داستانی؛ بقایای به جامانده از قفسه های چوبی؛ هرکدام فریاد میزندند؛ آنچه بر سرشان آمده بود را...
آهی کشیدم...
کتابخانهی قشنگ و پراز کتابِ دانشآموزانِ شهرم تبدیل شده بود به ویرانخانه و تا جایی که چشم کار میکرد خاکستر بود و بوی دود به همراهِ یک مشت غمِ جا مانده بر دلِ من و دیگر داغدارانِ این کتابخانه...
نفسی عمیق کشیدم و آنهمه بوی دود و آتش را هل دادم به داخل ریههایم تا حداقل باور کنم این سوختن و خاکستر شدنها را...
واردِ کتابخانهشدم...
چشممبه دیوارهای سوخته و خاکسترِ کتابها بود که صدای خوردهشیشههای زیرِ پایم؛ جگرم را سوزاند و رفت کنج ذهنم نشست...
باور کردم...
آری؛ باور کردم که آتشِجهل میتواند به کتابخانه و ۷هزار کتابهایِ آن هم رحم نکند...:)
42.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥#ببینید !
«روایتی از دلِ تنگِ دانش آموز کنکوری!»
•برای راه رفتن میان قفسه های کتاب...
•برای کتاب هایی که منتظر بود بعد از کنکور، آنها را به امانت ببرد...
•برای آن کتاب های کمک درسی که تازه رسیده بود...
"اما حالا از آن کتابخانه ، خاکستری بیش نمانده💔"
📍کتابخانه آیت الله اعرافی/ ۱۸ دی ماه ۱۴۰۴ در آتشِ جَهلِ اغتشاشگران سوخت.
🇮🇷کاری از بسیج دانش آموزی شهرستان میبد🇮🇷
#حوزه_دانش_آموزی_میبد
#ناحیه_مقاومت_بسیج_میبد
#خبر_گزاری_بسیج_میبد
@basijnews_meibod
آوای قلم
🎥#ببینید ! «روایتی از دلِ تنگِ دانش آموز کنکوری!» •برای راه رفتن میان قفسه های کتاب... •برای کت
ضبط کردنش سخت بود...
آنهم برایِ منی که درست شهریورماهِ امسال پویشی را در همین کتابخانه معرفی کرده بودم...