آوای قلم
هنر همیشه زیباست...
انگاری از لابهلای یه عالمه غم و ناراحتی، از زیرِ خربار خربار افکارِ بیخود و بیجهت، میاد میشینه وسط قلبت...
چنان روحت رو جلا میده که تمام اعضا و جوارحت جونِ دیگه ای میگیرن...
اصلا هنر مثل دیدنِ یه پروانهی قشنگ به هنگام ناراحتی، خوشحال کننده است و مثل خوردن چایی به هنگام خستگی، انرژی دهنده... :)
پ.ن : یه خط جدیدمون نشه؟!...
تصور کن از ایست بازرسی رد شدی و پردهی سبز رو کنار میزنی...
سرت رو که بالا میگیری نوشتهی ورودیبابالجواد رو میخونی...
نفس عمیق میکشی و تمام هوای خوبِ صحن و سرا رو داخل ریههات جمع میکنی...
میدونی که تو الآن در امن ترین جای ممکن ایستادی؛ درست روبهروی ورودی بابالجواد...
با دستِ راستت قطرهی اشک روی گونهات رو پاک میکنی؛ دستت رو روبه آقا میگیری و زمزمه وار، طوری که فقط خودت و خودش متوجه بشید؛ میگی : آقاجون تو رو به جوادت قسم...!
لبخند میزنی؛ میدونی که با گفتن همین یک جمله، حاجت روا میشی....
آخه آقاجان، جوادشون رو خیلی دوستدارن...!
پ.ن: شهادتِ آقا امامجواد تسلیت... :(
آوای قلم
آقاسید....
هنوز که هنوزه، اون شبِ انتظار رو یادمون نرفته...
اون شبی که تا صبح زیرلب برای سلامتیِ خودت و همراهانت، انواع و اقسام دعاها و زیارتها رو خوندیم....
امید داشتیم که برمیگردی....
ولی گویا ما سعادتِ زندگی در کنارِ همچون شخصی رو نداشتیم....
آقا سید....
از اون بالاها دعا برامون یادت نره...
دعا کن قرآن، نگهدارِ ایرانمون باشه...
راستی!
امسال مهمون هم داری...
سلام مارو به رهبرِ شهیدمون هم برسون... :)
آوای قلم
نام زیبا کم نداری؛ مرتضی، حیدر، علی عاشقانت حضرت مولا صدایت میکنند...
۴ روز تا عید غدیر...