eitaa logo
آوای قلم
258 دنبال‌کننده
135 عکس
13 ویدیو
1 فایل
...به‌نامِ‌خالقِ زیبایی‌ها... آوا‌ی‌ِ ماندگارِ قلم‌ بر جسم و روحِ کاغذ‌... آوایی که شنیدنی و گوش‌نوازست... و من برایِ شنیده‌شدنش، اینجا را برگزیدم... <<<خوش‌آمدید به کلبه‌ی‌ آوایِ قلم>>>
مشاهده در ایتا
دانلود
آوای قلم
برای اولین بار است که به اینجا آمده ام. جایی که تعریفش را زیاد شنیده ام و خدا خدا میکردم سعادت زیارت
در سیاهی مطلق به جلو رفتم. دستم را روی آرامگاهش گذاشتم و با نفس عمیقی، آرامش را سبد سبد به خودم هدیه دادم. شکرِ خدا که رفتنِ برق باعث شده بود سیاهی مطلق فضا را پر کند و من هم گمان کنم در آن فضای پر از عطر فقط من و شهید حضور داریم. سرم را گذاشتم به روی آرامگاهش و چشمانم را بستم؛ تصمیم بر این بود که روز اول دیدارمان را به یاد آورم... پارک حسن آباد_ شهید گمنام
ورودِ هنرِ زیبایِ شماره دوزی رو به زندگیم تبریک عرض میکنم:))) باشد که از دنیای پر از استرسِ بیرون فرار کرده، کمی با نخ و سوزن خود را سرگرم کنیم... پ.ن: وی برای اولین تجربه اش ذوقِ فراوان دارد!
ولی من آرامشی که در شنیدنِ صدای قرآن هست رو هیچ کجا پیدا نکردم>>>
در جلسه ای قرآنی نشسته ایم و صحبت از قرآن و تاثیراتش، شیرینی مراسم است. خودمانیم تأثیر قرآن بر زندگی گفته نشده واضحِ واضح است. حداقل به عنوان کسی که خودش را مدیونِ قرآن می‌داند باید بگویم که زیبا ترین وصف برای کسی که قرآن در تربیتش تاثیری غیر قابل توصیف داشته را تنها جناب حافظ بیان می‌کند. درست همانجایی که می‌فرماید: هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم.
با ذوق و شوقی فراوان به دنبالِ پیدا کردنِ دوستانم به کلاسِ یازدهم انسانی میروم. دور هم جمع اند و مثل اینکه فقط گُلِ جمعشان کم است... تک تکشان را در آغوش میگیرم و نماز و روزه ات قبول را هم می چسبانم تنگش. دوستشان دارم فقط به خاطرِ مهربانی شان، با معرفت بودنشان و زیبا بودنشان. تک تکِ لحظات باهم بودنمان را نه تنها در ذهنم بلکه در قلبم حک میکنم تا یادگاری ای باشد از روز آخر سال تحصیلی ۱۴۰۳ پ.ن: عکسی از حیاطِ دبیرستانمون که از پنجره ی کلاسمون گرفته شده:)
آماده میشوم برای اقامه آخرین نماز جمعه ی سال. مادربزرگم اهلِ کسانی است که اعتقاد دارند کار از محکم کاری عیب نمی‌کند؛ دو عدد جانماز و ۴ عدد مُهر را در کیف خود جا داده تا اگر مهری برای نماز نداشتیم، لنگ نمانیم. جانماز را پهن کرده، مُهرِ مامان بزرگ را رویش میگذارم. صدای قد قامت الصلاة، مردمِ روزه دار را برای اقامه ی نماز دعوت به ایستادن می‌کند. همه ی مردم، کوله بارِ مشکل و سختی را بر زمین می‌گذارند و برای لحظه ای ملاقات با خدا، آماده می‌شوند. خداروشکر... مجموعه ی یادگاری هایم از سال ۱۴۰۳ درحال کامل شدن است... :)
میلادِ مولا حسن مجتبی (ع) مبارک :)
مظهرِ کرامت و سخاوت میدانمش و از برکاتِ سفره ی همیشه گسترده اش زیاد خوانده ام. به گمانم این آشنایی به دوران کودکی باز می‌گردد... پ.ن: کاری از دوست گرامی که زیبایی اش غیرقابل توصیف است:))
و تو آنقدر نگرانِ فردایی که امروز را از دست می‌دهی؛ غافل از اینکه خدا همه جا با توست، دستانش را باز می‌کند و تو را در بغلش جای می‌دهد. صدایش بزن! بی‌گمان آرامشی که به دنبالش میگردی نزدِ اوست...