هدایت شده از 𝖢𝗂𝗋𝖼𝗎𝗌 𝖣𝗂𝗀𝗂𝗍𝖺𝗅
157.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه اتفاقی قراره بیوفته . . الاناست یه چیز بشه . .
⌯ 𝖢𝗂𝗋𝖼𝗎𝗌 𝖣𝗂𝗀𝗂𝗍𝖺𝗅
•اسپایدربولو•
یه اتفاقی قراره بیوفته . . الاناست یه چیز بشه . . ⌯ 𝖢𝗂𝗋𝖼𝗎𝗌 𝖣𝗂𝗀𝗂𝗍𝖺𝗅
و اتفاق میوفته و یه چیزی هم میشه😀
•اسپایدربولو•
چشمها.. پنجره احساسات به بیرون.
چشمها لوکاس.. به چشمها نگاه کن.
متوجه منظور این عکسایی که با کپشن زندگی میذارم میشین دیگه؟
و زیبایی و دردناکی زندگی اینه که عکسا از هردو طرف درستن.
دلم میخواهد روزی در راه مدرسه پایم را بچرخانم و قدم در مسیر دیگری بگذارم
کیفم را جلوی در مدرسه رها کنم و به جایش پرنده های آسمان را دنبال کنم
به جای کلاس تاریخ و ریاضی و هندسه در خیابانها دستهایم را باز کنم و سر به آسمان، دور خود بچرخم و بچرخم و بچرخم
با پیرزنِ دستفروش از بازار بگوییم
با پیرمردِ چایخانه از رفتگان بگوییم
با کودکِ در ماشین از آرزوها بگوییم
با مردِ جوان از معشوقهها بگوییم
میخواهم روزی در راه مدرسه پایم را بچرخانم و قدم در مسیر دیگری بگذارم
از جوی های آب بیپروا پرش های بلند بزنم
با آواز ماشینها در خیابانها بدنم را برقصانم
به حرف های گنجشک ها بلند بخندم
آنقدر کودکی نکردهام را بیرون بریزم و بریزم تا روی زانوهایم بیوفتم
زانوهای خونآلود را به جای تمام زخم های نادیدنی در آغوش بگیرم و اشک بریزم
دستهایم را به جای تمام آغوش های آرزو کرده دور این منِ خسته حلقه کنم
موهای پنهان شده را جای دست های نبوده روی شانههایم بگذارم
سپس بلند شوم و سرخوشیام را از سر بگیرم
با همان وضع نابسامان راه بروم و بخندم و برقصم بگویم و بشنوم
و در آخر، خود را از ساختمانی به بلندای تمام آرزوهای کودکی به پایین بیندازم.
آری.. روزی پایم را در راه مدرسه میچرخانم و قدم در مسیر دیگری میگذارم.
-آبیِ خسته