اطرافیانم هر موقع در اطراف شون یه چیز دلقکانه میبینن، فکر میکنن من انجامش دادم در حالی که من روحمم خبر نداره.
من دقیقا تایمی که به آدما، حرفا شون، انرژی مثبتاشون، انگیزه هاشون و مهربونیا شون نیاز داشتم تنهام گذاشتن، فراموشم کردن، دلمو شکستن.
اومدم مهمونی و مامانم در حال التماس به من که ارتباط بگیرم با کسایی که خوشم نمیاد ازشون. بلد نیستم خب وا
به تنها چیزی که تو این مهمونی فکر میکنم اینه که رژم کمرنگ شده یا نه و دکمه ی شلوار مو باز کنم تا بتونم راحت نفس بکشم.
از آدمایی که فکر میکنن اگه لبخند نزنن خیلی جذاب به نظر میرسن بدم میاد.
نه جانم، تو صرفا شبیه انسان بی روح و مردهی بی جان میمونی. لبخنده که به تو روح میده، جون میده، زندگی میده.
شمام مثل من وقتی یه خواب قشنگ میبینین و وسطش ینفر بیدارتون میکنه بهش میگین ولتون کنه تا دوباره بخوابین و ادامه خواب تونو ببینید یا فقط من روانیم؟ جالب اینجاست من واقعا ادامشم میبینم، البته نمیدونم توهم میزنم ادامه شو، یا واقعا خواب میبینم.
این دنیای کوچک و هفت میلیارد آدم؟! یعنی تو باور میکنی؟ شمردهای؟ کی شمرده است؟ جز سیاستمدارها؛ دیدهای کسی آدم بشمرد؟ باور نکن. نارنجی! باور نکن سبز آبی کبود من! باور کن همهی دنیا فقط تویی و برخی دوستان. بقیه همه تکراریاند.
— عباس معروفی
این پیشو خیلی باهوش بود، گوشیو که میگرفتم ازش عکس بگیرم سریع روشو میکرد اونور که مبادا قیافش پخش نشه تو مجازی.