تو حرم نشسته بودم خانوم کناریم گفت من لیلا هستم از یزد اومدم دعا کن خدا بهم یه عروس مثل تو بده.
بالای ضریح کلی گل بود تو دلم گفتم کاش یکیشون پرت میشد تو دستم. چند ساعت بعد یه آقایی بهم یه بسته گل خشک داد و گفت از گلای ضریحه.
وقتی نمیدونی میخوای چیکار کنی، شیر یا خط کن و ببین تا سکه بیاد پایین، آرزو میکنی کدومسمتش بیاد.