خورشیدگردون
بعد از کلمهٔ صبر این دیالوگ توی سرم مدام پلی میشه. «باز میشه این در، صبح میشه این شب، صبر داشته باش.
به نظرم اونی که داره این درو باز میکنه خیلی ناز و کرشمه داره. با لگد وارد شوید.
استلا منم همینطور. کاش کامران و سیمین و حسن و پروین زنده بشن. - اگاتا
-
پروین چند تا برگ بود. گذاشتمش تو این شیشه کوچولوها تا ریشه بزنه. ریشه زد. گذاشتمش تو خاک.
رفتم مسافرت ، نبودم تا باهاش حرف بزنم. دلش تنگ شد.
دلتنگی پروینو خشک کرد. آدما رو چی؟
الان واقعا باور کنم بدون اینکه خودتون خندهتون بگیره بیو چنلتون میزنید ورود آقایان ممنوع ؟
خورشیدگردون
اینجا رو از پرایوت در آوردم. هسته سیبا تونو بفرستید اینجا بکارم درخت بشن.
هسته سیب😂 نمیدونم این تشبیها چجور یهو تو ذهنم میآد