من همزمان دلم میخواد برا آیندم تلاش کنم و بهترین زندگی رو بسازم و همزمان دلم میخواد همین الان بمیرم.
فکر کن جمعه باشه، پاییز باشه، سرما خورده باشی، کلی درس رو سرت ریخته باشه، گریت بیاد، پاهات یخ باشه، خوابت بیاد. زندگی سخته خیلی سخت.
واقعا کاش بعد قطع رابطه طوری نباشید که آدم به خودش بگه چقدر دلقک بوده که برا شما وقت گذاشته.
تنها کسی که میتونه تولد رفیقای صمیمی شو قاطی کنه منم و این واقعا ربطی به میزان توجهم بهشون نداره. مغز ندارم. توجه که دارم. اه
خیلی عجیبه، یه عده دارن آرزوهای تو رو زندگی میکنن و زندگی تو آرزوی یه عده ی دیگس.
یه درونگرا قبل از رو به رو شدن با شخص مورد نظر : حتما فلان تیکه رو بهش ميندازم و مچ شو میگیرم.
موقع روبه رو شدن با شخص مورد نظر : صدام در نمیاد و جز لبخند زدن هیچ حرفی به زبونم نمیاد.
من واقعا نمیتونم حالت قیافه و چشمامو موقع نگاه کردن به کسی که خوشم نمیاد ازش کنترل کنم. به طرز فجیعی طرف میفهمه حال نمیکنم باهاش