ولی این دنیا به من یه کنسرت بمرانی و چارتار و ویگن و عرفان و پالت و قربانی و گرشاسبی بدهکاره.
خواب میدیدم رفتم پیتزا پستو بخرم در کنارش سوخاری هم سفارش دادم و چون آقا سوخاری پز، تو روغن کهنه برام سرخ نکرد و جدا برام روغن تازه ریخت عاشق هم شدیم.
احساس میکنم اگه یروز کاکائو نخورم خون به مغزم نمیرسه و امکان درگیری با همه ی موجودات زمینی و فرازمینی رو دارم.
خورشیدگردون
عمیقا و شدیدا و عاجزانه طلب دارم همین الان با ماشین یکی ببرتم دور دور و تهش بستنی قیفی هم بده بلیسیو
شاید اگه الان ینفر میومد میگفت لباس بپوش بریم بستنی قیفی وانیل شکلاتی بخوریم و برا تو رو میگم روش سس شکلات و اسمارتیز بریزن با نون بيسکوئيتی آدم خوشحال تری میبودم.
به لیست ممبرا نگاه کردم یه آقایی عضو اینجا شده که بهش میخوره خیلی متشخص باشه و چندتا مدرک دکترا داشته باشه. خلاصه که از شدت تشخص من دچار خجالت شدم تو چنل خودم.
کاش مرده بودی آخرین پنجشنبه سال رو میومدم سر قبرت. ببخشید (حالا نبخشیم مشکلی نیست)
خدا رو چه دیدی؟ شاید 405 سال ما بود. شاید 405 همون وایتکسی بود که باهاش 404 رو میشورن.