فرنگیسا اسم چند تا از بچهای میناب که شهید شدن رو میگید منو مبین میخوایم کتاب کودک بخریم و اول صفحه کتاب رو اسم بچها رو بنویسیم
با مبین قرار شد بستنی قیفی بخریم و گفت من بستنی که مزه شیرش غالب باشه دوست ندارم و رفت به آقا بستنی فروش گفت بستنیاتون مزه شیر میده؟ آقا بستنی فروشم شروع کرد به تعریف کردن که شیر اصل هست شیر گاو اصل و مزه شیر عالی میده و تو یه قاشق بستنی ریخت که بچشیم و مبین بهش گفت این مزه شیر میده من دوست ندارم و فرار کردیم.
قبلش میخواستیم از یه جا دیگه بستنی ایتالیایی بخریم حتی کارت رو در آوردم از تو کیف که حساب کنیم اما همون لحظه موود مون تغییر کرد و فرار کردیم.
ساعت ۱۰ شب بود و اتوبوس معلوم نبود بیاد یا نه. تو ایستگاه اتوبوس بودیم که یهو یه سمند اومد جلومون و رو شیشه ماشینش زده بود صلواتی تا پیروزی و آهنگای تجمعی گذاشته بود و آینههای ماشینش لباس پرچم ایرانی پوشیده بودن.
سریع ۳ تا مرد پریدن بالا و راننده که دید این مردا نذاشتن ما سوار شیم بهشون گفت آقااا، خانوم بذار سوار شه و اونا پیاده شدن و ما رفتیم.
حالا من مشکوک بودم که نکنه نقشه بوده که ما رو بدزدن و از اول تا آخر هی به مامانم ویدئو مسیج میدادم از پس کله راننده
https://eitaa.com/Khorshid_gardon/29039
چ جنتلمننننن
-
تازه موقع رفتن هم مبین تو ایستگاه نشسته بود و کنارش یه پیرمردی بود. پیرمرده تا دید من اومدم به مبین سلام کنم سریع بلند شد رفت اونور که منو مبین کنار هم بشینیم.
البته وظیفهشون نیست و ما نباید به این چشم بهشون نگاه کنیم. ولی هم کار راننده باحال بود که چون خودش میخواست بره سمت خونه شون هر کس که هم مسیرش بود رو رسوند و هم اینکه دید ما دوتا دختر تنهاییم اون مردا رو پیاده کرد.
امشب هر چیزی رو قیمت میکردم میگفتم عووو با این پول میشه فلان تا پیتزا خرید و خودمو گول میزدم و میرفتم