قبلش میخواستیم از یه جا دیگه بستنی ایتالیایی بخریم حتی کارت رو در آوردم از تو کیف که حساب کنیم اما همون لحظه موود مون تغییر کرد و فرار کردیم.
ساعت ۱۰ شب بود و اتوبوس معلوم نبود بیاد یا نه. تو ایستگاه اتوبوس بودیم که یهو یه سمند اومد جلومون و رو شیشه ماشینش زده بود صلواتی تا پیروزی و آهنگای تجمعی گذاشته بود و آینههای ماشینش لباس پرچم ایرانی پوشیده بودن.
سریع ۳ تا مرد پریدن بالا و راننده که دید این مردا نذاشتن ما سوار شیم بهشون گفت آقااا، خانوم بذار سوار شه و اونا پیاده شدن و ما رفتیم.
حالا من مشکوک بودم که نکنه نقشه بوده که ما رو بدزدن و از اول تا آخر هی به مامانم ویدئو مسیج میدادم از پس کله راننده
https://eitaa.com/Khorshid_gardon/29039
چ جنتلمننننن
-
تازه موقع رفتن هم مبین تو ایستگاه نشسته بود و کنارش یه پیرمردی بود. پیرمرده تا دید من اومدم به مبین سلام کنم سریع بلند شد رفت اونور که منو مبین کنار هم بشینیم.
البته وظیفهشون نیست و ما نباید به این چشم بهشون نگاه کنیم. ولی هم کار راننده باحال بود که چون خودش میخواست بره سمت خونه شون هر کس که هم مسیرش بود رو رسوند و هم اینکه دید ما دوتا دختر تنهاییم اون مردا رو پیاده کرد.
امشب هر چیزی رو قیمت میکردم میگفتم عووو با این پول میشه فلان تا پیتزا خرید و خودمو گول میزدم و میرفتم
خواب دیدم دارم مهاجرت میکنم و پزشکیان رو از ایران اخراج کردن و دقیقا اومد همسفرم شد. کابوس بود حتی نذاشت لذت چند دقیقه مهاجرت رو بچشم.
خورشیدگردون
انقدر مشهد رفتن گرون شده که امام رضا به شما هم مثل امام حسین از دور سلام.
انقدر کرایه اسنپ گرون شده که حضرت معصومه به شما هم از دور سلام
آدمیزاد گاهی دلش میخواد بذاره بره. یه سمتی سویی دیاری بره و هیچ کس پیداش نکنه.