روز دختر را هیچ کس به من تبریک نگفت. گویی که انگار پسر بودم. شاید هم واقعا هستم.
به نظر من خوشبختی مساوی با تلاش کردنه فارغ از نتیجه حتی. تلاش کردن یعنی امید داشتن. اون تایمی که دیگه تلاش کردن برات بی معنی باشه میفهمی حرفمو که هیچ چیزی دیگه برات خوشحال کننده نیست.
امشب رفتم اطراف کافه مورد علاقم که همیشه پیتزا پستوهامو از اونجا میخریدم. تعطیل شده بود و جمع کرده بودن کلا. این دنیا قشنگیاشو از دست داد
شاید ظاهرم نشون بده که مهم نیست برام ولی باطنم داره به خاطر از دست دادن پیتزا پستوهاش زار میزنه
موسی: بله، خداوند درختو برای همین آفریده.
آقابالا: که واسّن زیرش و تیریک بزنن به خونه مردم؟
موسی: تیریک بزنن؟
آقابالا: من این جا زن و بچه دارم حاج آقا. فردام چلّه تاوِسّونه. خب منزل آدمه، میخواد پنجره رو وا کنه دلش باد بخوره. دِ اینکه نمیشه که.
موسی: باشه... هرسش میکنم.
آقابالا: (سیگارش را روی زیلو میتکاند.) نُچ، فایده نداره.
موسی: تو حرف و سخنت چیه باباجان؟
آقابالا: باس درخته از ته ریشه بُر بشه.
موسی: من یه گونی کود و خاکه برگ پای اون درخت خالی کردم؛ میگی ریشه بر بشه؟ حتی گفتنشم...
آقابالا: خب پس، منزل ما ممکنه فکر دیگهای بکنه.
- از نمایشنامهی تانگوی تخم مرغ داغ
نوشتهی اکبر رادی
( پنجم دی، سالروز درگذشت آقای رادیست.)
من امروز بابت اینکه همبرگرمو خواهرم خورد گریه کردم. تو برای بزرگ نشدن چیکار کردی ؟