eitaa logo
خورشیدگردون
1.8هزار دنبال‌کننده
106 عکس
6 ویدیو
0 فایل
من اون درختی‌ام که جنگلُ دویید بیست ساله روی زمینم. کلمه می‌چکه. می‌شنُفم: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_6xd5vu9&btn=استلا
مشاهده در ایتا
دانلود
موسی: بله، خداوند درختو برای همین آفریده. آقابالا: که واسّن زیرش و تیریک بزنن به خونه مردم؟ موسی: تیریک بزنن؟ آقابالا: من این جا زن و بچه دارم حاج‌ آقا. فردام چلّه تاوِسّونه. خب منزل آدمه، می‌خواد پنجره رو وا کنه دلش باد بخوره. دِ اینکه نمی‌شه که. موسی: باشه... هرسش می‌کنم. آقابالا: (سیگارش را روی زیلو می‌تکاند.) نُچ، فایده نداره. موسی: تو حرف و سخنت چیه باباجان؟ آقابالا: باس درخته از ته ریشه بُر بشه. موسی: من یه گونی کود و خاکه برگ پای اون درخت خالی کردم؛ می‌گی ریشه بر بشه؟ حتی گفتن‌شم... آقابالا: خب پس، منزل ما ممکنه فکر دیگه‌ای بکنه. - از نمایشنامه‌ی تانگوی تخم مرغ داغ نوشته‌ی اکبر رادی ( پنجم دی، سالروز درگذشت آقای رادی‌ست.)
من امروز بابت اینکه همبرگرمو خواهرم خورد گریه کردم. تو برای بزرگ نشدن چیکار کردی ؟
لطفاً از این خوابا زیاد برام ببینید
صدا و سیما گفته جنگ میشه پس خیالتون راحت هیچی نمی‌شه.
اگه می‌گفت هیچی نمیشه و همه چیز در کنترله قطعا یچیزی میشد.
سه سال پیش دقیقا همین موقع نماز عشا مو خوندم و با همون چادرنماز وسط اتاق دراز کشیدم و اشک ریختم. فکر می‌کردم دنیای من دیگه به آخر رسیده. فکر می‌کردم نمی‌تونم تحمل کنم. از همیشه تنهاتر بودم. تنها چیزی که داشتم غرور و شخصیت له شده بود. تو این سه سال بعضی روزا ساعت ۴ صبح از خواب می‌پریدم و گریه می‌کردم. خوابای قشنگی می‌دیدم که بیشتر برام کابوس بودن. با خودم جنگیدم. خودمو سرزنش کردم. تو لحظه‌های قشنگ زندگیم شادی نکردم. سه سال گذشت. زودم گذشت. دنیام هنوز اولشه. تحمل کردم. دیگه تنها نیستم. غرور و شخصیتمم برگردوندم. من سه سال تلاش کردم تا بهترین شخصیتی که می‌تونم داشته باشم رو‌ برا خودم بسازم. همون شخصیتی که از دستش داده بودم. با خودم آشتی کردم شادی کردم.‌ درستش کردیم منو خدا سخت بود. خیلیا جای من بودن و جا زدن ولی من از پسش براومدم.
اینا رو گفتم که بگم اگه الان به هر دلیلی دارید با خودتون و غماتون می‌جنگید موندگار نیست‌. روزی می‌آد که تو سالگرد همون غم‌تون درست همون ساعتی که سه سال پیش داشتی گریه می‌کردی آهنگ می‌ذارید و می‌رقصید و خاطره تلخ اون روزا رو با یه نخ بهمن دود می‌کنید. فقط صبر داشته باشید و دست‌تونو بذارید تو دست خدا.