اولین باری که می خواستم خونه اجاره کنم یه کم پول قرض کردم. موقعی که میخواستم پس بدم دوستم نگرفت.
گفت:«این قرض توئه به نفر بعدی»
الان دارم فکر می کنم من توی زندگیم چیزی به بعدیا دادم؟ کاش داده باشم، بعد برم. اون وقت میشینم و به آدما نگاه میکنم. نگاه میکنم و گاهی گریه میکنم، گاهی هم میخندم.
_جهان با من برقص.
اینکه همه میدونیم قراره جنگ بشه اصلا جالب نیست. ما به جنگهای غافلگیر کننده عادت داریم.
خورشیدگردون
این عروس داماده خیلیییی کوچولو بودن داماد که اصلا انگار ۱۶ سالش بود انگار هنوز ریش و پشم در نیاورده بود
یه عروس دوماد دیگه هم بودن که عروس یه چادر رنگی پوشیده بود و صندل و شلوار لی
دو جفت دیگم بودن که سریع رد شدن ندیدم با دقت
امروز کنار چای خونه حرم یه خانوم جوون و خوشگلی دیدم که پابند زندان داشت. اومد به آقای خادم گفت برام دعا کنید، خادم ازش پرسید حکمت چیه؟ زد زیر گریه و گفت قصاص.
و وصیت نامه ای که نوشته بود رو نشون خادم داد.