امشب رفتم ظرف سوهان رو قایم کردم تا خودم تنهایی همشو با چایی بخورم و الان یادم رفته کجا گذاشتمش.
دوستان نور خورشید خانوم به قدری صورت منو دوست داشته و تابیده بهش که تبدیل به استلا لبویی شدم.
شکر خدای را عز و جل که آدمای بادکنکی خودشون با پای خودشون از زندگی مون رفتن و بهمون آرامش رو هدیه کردن و بهمون ثابت کردن وقت مون با ارزش تر از اینه که جواب مزخرفات شونو بدیم.
آخيش دوستان آخيش ( نفس عمیق نعنایی )
نه چیز یعنی صرفا لب و دهنن و با یه مسئله کوچیک خودِ بی عقلِ واقعی شونو نشون میدن.
به قول استاد مون یه جوری قشنگ رفتار کنید با خدا که روش نشه وقتی چیزی ازش میخواید بگه نه : )