آدمایی که براتون ارزش قائل نیستن رو از زندگی تون حذف کنید، ارزش شما بالاتر از اینه که وقت تونو باهاشون هدر بدین.
عصبیم، صد دفعه گفتم منو با صدای شیر آب، جوش اومدن آب کتری، فندک گاز، در یخچال بیدار نکنید.
همه ی آدمها از دعوا بیزارن اما من علاقه ی بسیاری به دعوای "دوست داشتنی" دارم.
از آخرین باری که دعوای دوست داشتنی کرده ام خیلی وقت است میگذرد. دیگر آدم مهمی وجود ندارد که بخواهم به خاطرش دعوا کنم، داد بزنم، فحش بدهم، بغض کنم و قلبم تیر بکشد.
اما امشب دلم دعوای دوست داشتنی میخواهد، دعوا با آدم مهم، دعوای طولانی که تهش، نتیجش برسه به اینکه
برام مهمه
براش مهمم
برسه به دوست داشتن
به حرفای قشنگ
برسه به اشکای ذوقی
به دلتنگی ..
- دعوای دوست داشتنی : دعوایی با پایان شیرین.
چی میشد وقتی آرزو میکنیم خدا از آسمون بندازه تو دستا مون و برآورده کنه آرزو مونو.
چه خوبه که وقتی آنلاین میشم میبینم فقط اونایی که "باید" پیام دادن و اونایی که "نباید" پیام ندادن و من بیخودی نباید بزور جواب اون "نباید" ها رو بدم.
میخواهم از آخرین باری که کسی از ته قلبش مرا بوسید و بغلم کرد صحبت کنم اما یادم نمی آید.
میخواهم از آخرین کسی که مرا در آغوش کشید و گونه هایم را بوسید بگویم اما یادم نمی آید.
نمیتوانم بگویم همیشه اما همیشه من آدم ها را بغل کرده ام، اینکه بگویم من بوسیدم شان هم اشتباه است چون من از بوسیدن خوشم نمی آید اما علاقه ی بسیاری به بوسیده شدن دارم.
میدانم که بعضی تان میگویید که مهم است مگر توسط دیگری بغل شوی؟ خودت را بغل کن و از اینجور دلداری های بیخود و بی جهت.
اما من حتی خواستم خودم را بغل کنم،
درست جلوی آینه اما سخت است.
کله ات به کله ی آدمک مو فرفری با چشم های بادامی توی آینه میخورد.
دردت می آید.
بغل کردن خود سخت است. درد آور است.
خواستم چشمهایم را ببوسم اما مگر میشود با لبهایم چشمهایم را ببوسم؟ نه، نمیشود. در آینه هم نمیشود زیرا مقابل لب هایم، لب هایم قرار میگیرند و چشم هایم را نمیتوانم ببوسم، چشم هایم فقط باید توسط "تو" بوسیده شوند.