برای امتحان تاریخ چهارشنبه فقط از غیب باید بهم برسونن واگرنه واقعا هیچی.
نمیدونم از کجا بگم و بنویسم، از شب اول بخوام بگم مثل پارسال یکم آشفتهطور بود، ولی یه چیز کلی حالِ خوب و لبخند بهم تزریق کرد، اونم هدیه ای بود که یوکی برام خرید، یه توتبگ با پاپیون آبی و چیزای گوگولیِ آبییی.
شب اول ساعت نزدیکِ دو نصف شب بود، لامپ ها خاموش بود، اکثرا خواب بودن، یهو من و رزالین دیدیم دونفر با پتو بالاسرمونن و مکالمهی رندوم ما و اونا:
- سلام ما اجنهی اینجاییم.
+ بسم الله بگیم میرین؟
- آره بسم الله بگین میریم.
+ بسم الله الرحـ-
تا بسم الله رو گفتیم یهو یکی دوید سمت چپ یکی سمت راست.
برگامون ریخته بود، اینجوری بودم که: چرا؟ منظورت چیه؟
بهترین بخشِ این سه روز خلوتگاهِ شهدا بود، دقیقا شبیهِ یه پناهگاه بود، گرم، آروم، همه مشغولِ دعا و نماز خوندن بودن، یه زیرصدای مداحی پخش میشد، عکس شهدا به ریسه های آفتابی آویزون بود، چندتا روایتگریِ قشنگ داشتیم از شهدا، مخصوصا شبِ آخر که یهو رزالین گفت بهم امشب یکی میخواد از داداش سجاد روایتگری کنه و یهو ذوق کردم.(:
پرچمِ متبرکِ حرم حضرت رقیه و حضرت زینب رو آوردن، حس خوب توی خلوتگاهِ شهدا در جریان بود.
نمیدونم درمونِ درد برای شما چه معنی ای داره، ولی اینکه تو اوجِ درد و حالِ بد اون آدم کنارت باشه و کلی حواسش بهت باشه، به اینکه سردت نشه و گرمت نشه و فلان نشی و بهمان نشی، خودش درمونه که خداروشکر، ایشون بود. ( :
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
آموزشوپرورش: امتحانات دانشآموزان تهرانی فردا و پسفردا لغو شد
》OPT《
@farsitweets
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
آموزشوپرورش: امتحانات دانشآموزان تهرانی فردا و پسفردا لغو شد 》OPT《 @farsitweets
درخواستِ لغوِ امتحاناتِ چهارشنبهی دانش آموزان مازندرانی. 🙏🏻
روز دوم اعتکاف خبرِ بیماریِ یه عزیزی رو شنیدیم که خیلی حالمون رو گرفت.. اگه میشه منت بذارید و برای شفای ایشون یه دعای ریز بکنید حتی در حد یه صلوات. : ) ممنونتونم🤍