و از خود میپرسم:
چَشمانم به چه درد میخورند،
اگر دوباره تو را نبینند؟
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
تبریک و تسلیت دخترکِ مهربون:)🤍.
خوش به سعادتشون .. .
ولی بچهها تعداد شهدای پسرِ میناب هم خیلی زیاد بود، من نمیدونستم حتی پسری شهید شده، هیچکسی حرفی از اونها نزد، خیلی غریب واقع شدند، خدا به خونوادهی همشون صبر بده.:)
هدایت شده از رویای یک دیدار
+ آقا؟
- بله؟
+ شما بابای من را ندیدی؟
او یک رَدای سبز دارد، همیشه برای ما غذا میآورد و یک کوله روی پشتش است.
- اسمش چیست؟
+ نمیدانم، هربار پرسیدم، نگفت!
- چه کارش داری؟
+ میخواهم خبر خوشی به او بدهم، خبر کشتهشدنِ علی را.
- از این خبر خوشحال میشود؟
+ آری مطمئنم او از خوشحالیِ من، خوشحال میشود.
- مرگِ علی را جلوی او آرزو میکردی؟
+ آری، همیشه غذا که میآورد جلویش علی را نفرین میکردم، او هم دستهایش را بالا میبرد و میگفت: خدایا مرگ علی را برسان...
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
+ آقا؟ - بله؟ + شما بابای من را ندیدی؟ او یک رَدای سبز دارد، همیشه برای ما غذا میآورد و یک کوله روی
مظلوم علی..
شب گریه کن آروم علی..
مظلوم علی..
امشب بچه شیعه خیلی خوب روضهی امیرالمؤمنین رو درک میکنه، از وقتی که درد یتیمی رو چشیدیم و حضرت آقا رفته..
هدایت شده از هِزارویكشَب*
گفت:
غربتِ علی(ع) رو فقط یه نفر میتونه معنی کنه تو این عالم؛
خودِ علی.
اونم کِی؟
با گریه میاد کنارِ قبرِ فاطمه(س) یه جمله میگه؛
یه نگاه به قبر کرد،
گفت: فاطمه، صدات میزنم جوابمو نمیدی!
فقط یه سوال...
توام از علی خسته شدی؟ 💔(: