اره خلاصه امروز به هم نگاه می کردیم و فقط مثل دیوونه ها می خندیدیم.
و کلا درحالِ مرور خاطرات بودیم.. . هاها.
من و رزالین دیگه رکوردِ اینکه با دیدن یه چیز یا شنیدن یه کلمه کلی صحنه بیاد جلو چشمون رو شکستیم.
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
دوستت دارم ولی با ترس و پنهانی.. .
که پنهان کردن یک عشق یعنی اوجِ ویرانی.. . ( :
با من مدارا کن، با منی که در مقابل چشمانت خلع سلاح ترین موجود روی زمینم.
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
ماه را میبینم، باز هم یادِ تو دلم را می لرزاند.