خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
به قبل از تو فکر میکنم، به روزهای قبل از تو و چیزی در یاد ندارم، گویی که سیاره ای تاریک بودم و بعد از تو تازه نوری به من تابیده شد و اطرافم را بهتر دیدم، نه تنها اطراف بلکه خودم.
هشت سال پیش، در تاریکیِ مطلق غرق شده بودم و نه خودم را میدیدم و چیزهایی که اطرافم بود، و تو مانندِ یک ستاره بر قلبِ کوچک من تابیدی و این جهانِ تیره و تار را برایم زیباتر کردی، جوانهی امید را در وجود من کاشتی و خودت آن را پرورش دادی، گرمابخشِ قلبم شدی و مرهمِ زخم های روحِ نازکنارنجیِ من.
-
-
[ رفیق ]
[ همدم ]
[ همراه ]
[ پناه ]
[ تکیه گاه ]
[ آرامِ جان ]
[ قـریـن ]
و اکنون با خودم فکر میکنم چقدر واژگان در برابر وصف کردن تو ناتوان هستند،
چون واژه ای ندارم برای وقت هایی که چشم هایم از غم لبریز بود و تنها تو میفهمیدی، هنگامی که سرم را روی شانه ات گذاشتم و اشک هایم روی گونه هایم سُر میخوردند و تو با انگشتانت گونه هایم را نوازش میکردی، هنگامی که از فرط نگرانیِ من دست هایت میلرزید، هنگامی که با هم از تهِ دل به حرف هایی میخندیدیم که تنها خودمان آن را متوجه میشدیم، هنگامی که با هم بحث میکردیم و باز هم دل هایمان به هم وصل بود و نگران همدیگر بودیم، زمانی که از ته دل میخندیدیم و دلقک بازی هایمان را جز خودمان کسی نمیفهمید، هنگامی که درد می کشیدی و از عمقِ جان دردت را حس میکردم و از پشت گوشی اشک میریختم یا قبل از اذان صبحِ اعتکاف وقتی خواب بودی و به چشم هایت خیره شده بودم و تنها به این فکر میکردم که چقدر خوب میشود اگر همیشه کنارم بمانی.
زادروزت خجسته دخترکِ صورتیِ من./💙
غم دارم، یه مدتیه که هرجا میرم هیچ عکسی نمیگیرم، نه اینکه نخوام، نمیتونم، انگار یه چیزی جلوم رو میگیره، شاید افکارِ تو سرم باشن، ولی کلی سوژه میبینم که خوشگلن و نمیتونم عکسی ثبت کنم و این به شدت اذیتم میکنه و رو اعصابمه.
هدایت شده از هِزارویكشَب*
بابتِ قشنگترینمتنِ دنیا ممنونتم آرومِجونم:))))))
هدایت شده از عبدِ او .
روز شلوغ و سختی بود،
میخوابم؟ خیر!
به قسمت های ناراحت کنندهش فکر میکنم و خودمو بیشتر ناراحت میکنم.
- این لپ لپ رو بگیریم؟
+ ( تکون دادن لپ لپ ) نه این رو بگیریم صداش بیشتره توش وسیله هم بیشتره.
- ولی این بیشتره ها...
+ نه من میدونم این بیشتره.
- مگه تو داخلشی؟ (خندهه*)
+ مگه نمیدونی من از تو لپ لپ درومدم؟
(پاشیدن از خنده*)
#مکالمات // من و آبجی کوچیکه.