خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
؛
آقاجان شبِ تولدِ شما امسال چقدر حسِ عجیبی داریم، دیگر میانِ ما نیستی، میگویند برای همیشه رفته ای، اما هنوز این فراقِ جانکاه را با پوست و استخوانم درک نکرده ام، دلم نمیخواهد این نبودن را بپذیرم، میخواهم بگویم حتی اگر شما رفته ای، خونِ پاکِ شما روشنیِ راهِ ما شده و سربازانت مانند لاله هایی در این سرزمین میرویند و آرمان هایت را زنده نگه میدارند.
قطره های اشک مانند گلوله های داغی گونه هایم را میسوزاند و به عکسِ شما روی میز تحریرم خیره شده ام،
زادروزتان خجسته آقای غریبِ من.
شاید دیگر هیچگاه کنار هم قرار نگیریم،
اما تو در گوشهای از خاطراتم باقی میمانی.
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
کادوی روز دختر چی میخواید؟
اجازه ببخشید میشه دوتا چیز بگم؟
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
ساعتِ آبی.:))))))))) میخوااامم.
لطفا خودش با یه جفت ساعتِ ستِ آبی بیاد.
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
گفتم شاید بگی سالِ نو رو تبریک، ولی تو دادی تنفرو ترجیح.
گفتم شاید بگی روز دخترو تبریک، ولی تو دادی تنفرو ترجیح.