هدایت شده از - وارش .
دﻭ ﺗﺎ ﺩﺳﺘﺎﺷﻮ ﻣﺸﺖ ﮐﺮﺩ ﺟﻠﻮﻡ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺍﮔﻪ ﺑﮕﯽ گل ﮐﺪﻭﻣﻪ میمونم
...ﭼﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺳﺨﺘﯽ ﺑﻮﺩ ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻧﺶ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩﻣﻮ ﻓﺮﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻧﺪﺍﺩﻧﺶ ﻣﺤﮑﻢ ﺯﺩﻡﭘﺸﺖ ﺩﺳﺖ ﭼﭙﺶ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﮔﻠﻪ
...!ﺩﺳﺘﺸﻮ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ گل بود ، ﺍﺷﮑﺎﻡ ﺟﺎﺭﯼ ﺷﺪ ﺭﻭﯼ ﮔﻮﻧﻪ ﻫﺎﻡ ﺣﻮﺍﺳﺶ ﻧﺒﻮﺩ ، ﻭﻗﺘﯽ با ﺩﺳﺖﺭﺍﺳﺘﺶﺍﺷﮑﺎﻣﻮ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩ ..ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ تو ﺩﺳﺖ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﻫﻢ گل بود آنکه تو را میخواهد به هر بهانه ای میماند
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
دﻭ ﺗﺎ ﺩﺳﺘﺎﺷﻮ ﻣﺸﺖ ﮐﺮﺩ ﺟﻠﻮﻡ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺍﮔﻪ ﺑﮕﯽ گل ﮐﺪﻭﻣﻪ میمونم ... ﭼﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺳﺨﺘﯽ ﺑﻮﺩ ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍ
"آن که تو را میخواهد، به هر بهانه ای میماند."
هدایت شده از هِزارویكشَب*
اگر کسی جامونده عذر میخوام[ همهی کانالهایی که توشون عضوم رو یاد کردم] (:💚
تصمیم گرفتم برای فردا برنامه ریزی کنم، اگه هم فردا خوب درس نخونم، به عنوانِ تنبیه بیرون نمیرم.
پس یه مداد و دفترِ برنامه ریزی گرفته و کارهای فردا رو به صورتِ خوشگل و ناناز وارد دفتر میکنیم.
پيش از آنکه به خواب بروم همين جا کنارم نشسته بودي،
گفتی: اگر خوابت برد و از دلتنگيت مُردم چی؟ گر بيدار شدی در انتظار بوسه ات مرده بودم چی؟
میشود خيالم را گوشهی خوابت گره بزنم؟
«عباس معروفی»
همهمون به یه داداش بزرگتر مثلِ هادی نیاز داریم تا همهجوره هوامون رو داشته باشه.