تصمیم گرفتم برای فردا برنامه ریزی کنم، اگه هم فردا خوب درس نخونم، به عنوانِ تنبیه بیرون نمیرم.
پس یه مداد و دفترِ برنامه ریزی گرفته و کارهای فردا رو به صورتِ خوشگل و ناناز وارد دفتر میکنیم.
پيش از آنکه به خواب بروم همين جا کنارم نشسته بودي،
گفتی: اگر خوابت برد و از دلتنگيت مُردم چی؟ گر بيدار شدی در انتظار بوسه ات مرده بودم چی؟
میشود خيالم را گوشهی خوابت گره بزنم؟
«عباس معروفی»
همهمون به یه داداش بزرگتر مثلِ هادی نیاز داریم تا همهجوره هوامون رو داشته باشه.