eitaa logo
خانۀ‌انتهای‌خیابان‌۲۴۵؛
1.1هزار دنبال‌کننده
2هزار عکس
258 ویدیو
8 فایل
- هوای زیستن یا رب چنین سنگین چرا باید؟ - امیدوار/در تکاپو/شیفتۀ شعر/در ستایشِ فلسفه/مستأصل/بچۀ شمال و زیتون پرورده/آبیِ لاجوردی/سربازِ کوچکِ اما‌م. - - می‌شنومت. https://abzarek.ir/service-p/msg/4302991
مشاهده در ایتا
دانلود
صداهای درون سرم مانند میخ به مغزم می‌کوبد، صدای مجری دیگر مبهم و گُنگ شده است، رقص پرچم ها در چشمانم تیره و تار می‌شود، دنیا دور سرم می‌چرخد، افکارم اکنون در ذهنم پادشاهی می‌کنند، چنگی به کیفِ او می‌گیرم، دستِ لرزانش‌ دستم را می‌گیرد، زانوهایم‌ گویی از من جدا شده، احساس‌شان نمی‌کنم، همانطور که دستم‌ را گرفته سمتِ پیاده‌رو می‌رویم، پیرزنی که پرچم در دست دارد به کنارش اشاره می‌کند، همان‌جا می‌نشینم، سرم سوزن‌سوزن می‌شود، خشکیِ گلویم‌ نمی‌گذارد لب باز کنم، مداح می‌خواند، اما حرف هایش بریده بریده به گوشم می‌رسد، سرم را به زانوهایم‌ تکیه می‌دهم، بادِ گرمی می‌وزد اما سردم شده، نمی‌دانم چه شده ولی ناگهان صدای گریه ام بغضی که در گلویم بود را می‌شکافد، دیگر اهمیتی ندارد که کسی می‌شنود، دیگر هیچ چیزی نمی‌شنوم، نه صدای جمعیت، نه صدای مداح، نه افکارِ تاریکی که مانند خنجری بر قلبم فرو می‌روند. هیچ چیزی جواب نیست، بند بندِ وجودم تنها یک چیز می‌طلبد: «آغوش» بیستمِ خرداد. تاریکیِ شب.
منم از این‌ها. با روسریِ موردعلاقم. 💘
اگه یه سری چیزها رو در نظر نگیرم، امشب با رزالین دوست داشتنی بود، ده امتیاز برای امشب. گیلی‌گیلی‌گیلی.
داشتیم پیاده می‌رفتیم یهو یه رعد و برقِ عجیبی زد، رزالین داشت زهره‌ ترک می‌شد از ترس بعد حالا همون لحظه یه آقای جوون از پشت‌مون با لهجه‌ی غلیظ مازندرانی اینجوری بود که: خدا عکس بَعیته‌ (گرفت). میزان ریلکس بودن و سطح طنز: (((((((((:
ثوابِ مطالعه‌ی امروز: رهبر شهید و خانواده‌شون. 🪴
مامان گفت: دبیر فلسفه هم بشی خوبه‌ها ولی فلسفه خیلی سخته. تأیید کردم، آره سخته، هر چی جلوتر می‌ره هم سخت‌تر می‌شه، باید چندبار یه مطلب رو بخونی تا برات جا بیوفته، امّا نمی‌دونم چرا هرچی دشوارتر می‌شه، برام دوست داشتنی‌تر می‌شه، بیشتر و بیشتر از قبل می‌خوام ازش بدونم.
برای آرزوهای محال خویش می‌گریم اگر اشکی نمانَد، در خیال خویش می‌گریم
شب دل کندنت می پرسم آیا باز می‌گردی؟ جوابت هرچه باشد، بر سوال خویش می‌گریم
نمی‌دانم چرا اما به قدری دوستت دارم که از بیچارگی گاهی به حال خویش می‌گریم