خرداد و تیر طی شد و مرداد میرود
عمر من است بی تو که بر باد میرود!
گفتم ز یادِ خود ببرم، شعر و عشق را
اما مگر نگاهِ تو از یاد میرود؟
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
یک./
برق رفته بود و داشتم از گرما جان به جانآفرین تسلیم میکردم که بچهها یک به یک رسیدن و تو تاریکی همدیگه رو محکممم بغل کردیم و سلام و احوالپرسی کردیم.
مامان کارها رو سپرد بهم و رفت و ما موندیم و خونه.
خوراکیها رو آوردیم و شروع کردیم به صحبت کردن دربارهی زمین و زمان.
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
دو./
فریماه بازی فکری رو آورد وسط و اولش بی مزه بود تا اینکه بازی اوج گرفت، دینا هم قفل شده بود روی رنگ قرمز و انقدر گفت بهم قرمز قرمز قرمز که از عرش به فرش رسیدم و باختم. [😭]
فریماه از من هم بیشتر عجله داشت و تصمیم گرفت کیک رو بیاره.
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
سه./
با رعایت حجاب اسلامی ایستادیم و مامان از ما عکس گرفت، بعدش هم عکسهای تکی و بعد کشفِ فیلترهای خوشگلِ تیکتاک.
این وسط یهو یکی از بچهها گفت:
- پس الکی نیست همه تو تیکتاک خوشگلنهاااا، واسه فیلتراشه. هه.
زدیم زیر خنده.
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
چهار./
انقدر پشت هم خوراکی و چای و شربت خورده بودیم که دیگه جا برای شام نداشتیم، سفره رو پهن کرد مامان و رفت بیرون به کارهاش برسه، به بچهها گفتم: بدوئید شام بخورید وگرنه مامانم میگه از دوستات پذیرایی نکردییی.
هرجوری بود یه ذره خوردیم. ( در حد مرگ بودیم )
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
عکسهایِ بیکیفیت از دیروزِ باکیفیت.🌟
پنج./
قرار بود من و ریحانه باهم بریم تجمع که در یک تصمیم یهویی دینا و نازنین هم گفتن میان همراهمون، باهم حاضر شدیم و بعد از مدتها چهارتایی رفتیم تجمع.
بعد از غیرمنتظرهترین اتفاق ممکن و تموم شدن تجمع باهم رفتیم سمت موکب هیئت و یکشنبهی قشنگ به پایان رسید.
از چه میکوشی که مردم را ز خود راضی کنی
این جماعت از خدا هم اکثرا ناراضیاند..
- سید جواد کاشانی
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
زیارت قبول دخترم، ممنونم ازت=))💘
آقای امام رضا -ع-
شما نخِ اتصال من
به این زندگی هستید،
لطفاً این بندهی
حقیر رو یادتون نره.