eitaa logo
خانۀ‌انتهای‌خیابان‌۲۴۵؛
1.1هزار دنبال‌کننده
2هزار عکس
254 ویدیو
7 فایل
- هوای زیستن یا رب چنین سنگین چرا باید؟ - امیدوار/در تکاپو/شیفتۀ شعر/در ستایشِ فلسفه/مستأصل/بچۀ شمال و زیتون پرورده/آبیِ لاجوردی/سربازِ کوچکِ اما‌م. - - می‌شنومت. https://abzarek.ir/service-p/msg/4302991
مشاهده در ایتا
دانلود
شش./ موقع تجمع یکم ایستادیم و یکم راه رفتیم و این روند ادامه داشت چون اگر یه جا می‌ایستادی از گرما آب‌پز می‌شدی، یه جا انقدر بهمون فشار اومد از گرما که رفتیم پایین‌ترین نقطه نشستیم تا تموم شه تجمع. تا یکم آروم می‌شدم سردرد توی وجودم جون می‌گرفت، پس ترجیحاً دوربین رو روشن کردم و گفتم ویدئوی‌ چرت و پرت بگیریم و بعد چی‌شد؟ حافظه‌م انقدر پُر بود فقط یه ویدئو گرفتیم در حد ۳۵ ثانیه و تمام. =)))))) البته همون گویای وضعیتِ اسیدی و خنده‌دارمون بود.
هفت‌./ آخر تجمع بود، تموم شده بود، داشتیم می‌رفتیم سمت موکب‌مون. همه کم کم داشتن جمع‌وجور می‌کردن، دعای فرج پخش شده بود و ما هم کم کم روانه‌ی خونه شدیم و به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی‌ست.
امشب دلم گل می‌خواست، یه شاخه گل رز‌ سفید یا آبی. هیچ‌کی نخرید برام. گریه. محبوبم اگر الان نیستی پس کِی می‌خوای باشی دقیقاً؟
هدایت شده از تَــرخْـــون🌱
‌به هزار و یک دلیل دیگه آدم‌های سابق نیستیم و هیچ‌وقت هم نمی‌شیم.
هدایت شده از Tales in Arms 🌷⭐
« بچه‌های عزیزم اگر درس نخوانید نمی‌توانید تاثیر گذار خوبی باشید! » آقای شهیدمان امر کردند
برای کنکوری‌های عزیزمون که سال سختی رو پیش رو داشتند، دعا کنیم. 💞
خانۀ‌انتهای‌خیابان‌۲۴۵؛
تا حالا دوتا استادِ ادبیات داشتم و هردو به شدت خوش‌ذوق و پر انرژی بودن. این جدیده واقعاً آدم جالبیه
واقعاً این مرد جالبه، امروز داشت تعریف می‌کرد می‌گفت بعد از سریال تاسیان آخرین قسمت رو که دیدم احساساتی شدم رفتم تو حیاط جلوی هَلی‌دار‌ شروع کردم شعر گفتن، برامون شعرش رو خوند و واقعاً قشنگ و گیلی‌گیلی بود. =))))) اگه بتونم می‌گم بفرستن برام و بذارم اینجا. پی‌نوشت: هَلی: آلوچه / دار: درخت.
نیازمندِ پرایوت برای برون‌ریزی درباره‌ی امشب هستم. : )))))))))
اگه رهام کنید می‌شینم گوشه‌ی اتاقم و هفت شبانه روز برای این وضعیت گند ولجن اقتصادی اشک می‌ریزم و گریه می‌کنم.
عاشق این بیرون‌ رفتن‌های یهویی‌ام، مثلاً امشب که قرار نبود برم تجمع، وقتی هم رسیدم داشتن دعای فرج می‌خوندن و تموم شده بود رسماً، بعدش هم با رزالین رفتیم تا پایین و یه ساعت پیش رسیدم خونه. انقدر خیابون خلوت شده بود که واقعاً. 🙏🏻