خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
_
بالاخره اومد. ((((((((:
منو خوشحال و شاد و خندان در دورهی پیری میبینید که برای خودم یک دسته گل نرگس چیدم.
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
ببخش اگر که از امید دیدن تو گفته ام.. به آرزوی رفته بر باد..
ببخش اگر که با خیالِ بودنِ تو زنده ام..
کاش مشهد بودم، هروقت دلم میگرفت یه نامه مینوشتم و مینداختم تو ضریح.