هدایت شده از هیچ [نابود شد]
از وقتی اسبابکشی کردن و رفتن یه شهر دیگه همهش میترسم
هر وقت جوابمو نمیده یاد اون دوستای باحالی که همیشه ازشون تعریف میکرد میوفتم و.. *لبخند تلخ*
هدایت شده از خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
هی قلبم بهم میگه:
علی خاطرۀ خوشی از در نداره و نمیذاره کسی پشتِ در بمونه : )) !
ترسم از تنهایی احوالم به رسوایی کشد
ترس تنهاییست ورنه بیم رسواییم نیست.. .
- سعدی
هیچوقت نتونستم بهت بگم چقدر دوستت دارم؛ ولی مگه چشم هام رو ندیدی که چجوری نگاهت می کردن؟