خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
آقایونخانوما! بیاین که من بعد از قرن ها میخوام تقدیمی بدم. تقدیمی از این قراره که ما تو جنگ هست
تقدیمی ها اینجاست بچه ها.
امیدوارم خوشتون بیاد و اگه اونقدری باب میل نبود، شرمنده. 🤍
از همین الان دلشورهی اینکه امسال بالاخره یه "کربلایی" پشت اسمم میآد یا نه تمومِ وجودم رو گرفته.
بابا نمیگه دوستت دارم ولی وقتی دارم نماز میخونم پنکه رو سمت من میچرخونه تا گرمم نشه.
کتابی که بهش قرض داده بودم رو امروز داد بهم، تقریبا هر یه فصل درمیون بین صفحهها یه برگه کوچیک پیدا میشه که روش شعر نوشته با دستخط خودش.
کتاب رو خودم نخونده بودم و گفته بودم هر جمله ای خوشت اومد هایلایتش کن.
جوری که با سلیقهی خودش دقیقا جمله هایی رو هایلایت کرده که به دلم میشینه.
و الان چقدر خوندنِ این کتاب بیشتر میچسبه.