کتابی که بهش قرض داده بودم رو امروز داد بهم، تقریبا هر یه فصل درمیون بین صفحهها یه برگه کوچیک پیدا میشه که روش شعر نوشته با دستخط خودش.
کتاب رو خودم نخونده بودم و گفته بودم هر جمله ای خوشت اومد هایلایتش کن.
جوری که با سلیقهی خودش دقیقا جمله هایی رو هایلایت کرده که به دلم میشینه.
و الان چقدر خوندنِ این کتاب بیشتر میچسبه.
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
آخرین پیام برمیگرده به لحظاتی قبل از شهادت با خوندن پیام های کانالی که الان ادمینی نداره و انقدر قد
:)))))))))))))) یه حال عجیب و مبهم.
تو یه سکوتِ خفهکننده خیره شدم به این کانال..
خوش به سعادتش فقط..