خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
دستاش چین و چروک داره، پوستش خشک و زبر شده و دیگه مثل قبل توان نداره، کم کم با پیری کنار اومده و بیشترِ اوقات میشینه تو حیاط روی سَکو و با تسبیحِ مخصوص خودش زیر لب ذکر میگه، ولی حافظهش هنوز مثل قدیمنَدیما خیلی خوبه، مثلا اگه حوصله داشته باشه تا صبح برات داستان های گذشته رو تعریف میکنه.
از بابُزرگ [ پدربزرگِ مامان ]
از لحاظ روحی نیازمند این هستم که دههی اول محرم یک بارِ دیگه تکرار شه.
عشق آن بُغضِ عجیبی ست که از دوریِ یار
نیمه شب بینِ گلو مانده و جان می گیرد..
- فهیمه تقدیری
مامانم هر شب یه انیمیشن دانلود میکنه و به آبجیم میگه بیا باهم ببینیم و اگه آبجیم نره خودش تنها میشینه میبینه:))))))))))
مامانم. 🎀 🎀 🎀